قصه شروع هدفِ جدید من
۱-سال ۹۸ بود که ایده « عشق بازی با آیات قرآن» به ذهنم رسید. اینکه قرآن رو جوری برای خودم معنا کنم که به دلم بشینه. اون سال ماهِ رمضون قدم اول رو برداشتم و از قلبِ قرآن و سوره «یس» شروع کردم به ترجمه کردن. ولی نه ترجمه معمولی؛ ترجمه دلی و کاملا آزاد. دقیقا طبق اسمی که براش گذاشته بودم :« عشق بازی با آیات الهی». از کتابخونه کتاب تفسیر میگرفتم و میخوندم و سعی میکردم نمود تکتک آیهها رو توی زندگیم پیدا کنم و بنویسم. سوره «یس» تموم شده بود و همهچی داشت خوب پیش میرفت که …
دست نگه داشتم. ترسیدم. گفتم: اگه بد بشه چی؟ گفتم: اگه فایده نداشته باشه. رهاش کردم و بیخیالش شدم.
کاری که حالم رو خوب میکرد و اگر هیچ نتیجهای هم نمیداشت حداقل حالِ خوب من رو در پی داشت، رها کردم.
۲-ماههای اخیر، فکر جدی ترجمه قرآن به سرم زد. دلم خواست عربی قرآنی رو یاد بگیرم. جدی پیگیرش نشدم ولی رهاش هم نکردم. یکی دو ماه از تصمیمم نگذشته بود که یه اطلاعیه تو محلمون دیدم: « انجمن سراج برگزار میکند…تربیت مترجم قرآن».
مگه میشه؟ یعنی از غیب برام رسید؟ این از کجا ؟ آخه چطوری ؟
۳- همیشه دنبال ترجمه خوب قرآن به فارسی میگشتم؛ ولی تا حالا به سرم نزده بودم بنویسم:« مترجم خانم قرآن».
بعید فکر میکردم؟ چرا دنبالش نبودم؟
سرجلسه اول کلاس ترجمه نشسته بودیم. خانم معلم گفت:« آقایون مترجم …»
تازه اونجا رفتم تو فکر. چرا گفت آقایون مترجم؟ یعنی مترجم خانم نداریم؟ ازش بپرسم؟
خانم معلم، تنها یک اسم به عنوان جوابِ سوالم بهم گفت:« خانم طاهره صفارزاده». متاسفانه نتونستم هیچ خطی از ترجمه ایشون از گوگل پیدا کنم و تنها یک مستند بسیار غیرجذاب از زندگیشون دیدم. اما درصددم بیشتر باهاشون آشنا بشم و راه و روش یه خانم مترجم رو ازشون یاد بگیرم.
اگه خانم صفار زاده تونستن اولی باشند؛ من هم میتونم دومی باشم؛ شاید هم همون اولی، به سبک عاشقی با آیات الهی.
اما اولی و دومی که مهم نیست. اصلا من آخری. شدن مهمه و تاثیرگذاری.
کاش قبل هر کسی، بتونم روی خودم تاثیرِ الهی بذارم.
موفق باشی سپیده جان.
انشااله زهرای عزیزم؛
منم بهت افتخار میکنم دوست خوبم.🌺💚
سپاس از شما🌺💚
چقدر خوب امیدوارم که توی این مسیر مصصم پیش بری عزیزم و به آرزو و هدفت برسی
ممنونم 🌺💚
موفق بمونی تو این مسیر سپیده جانم. تا تهش برو🥰🥰🥰
چشم. ماچ و بوسه 💚🌺