منوی دسته بندی

موقع دلبری و پچ پچ و ناز است؛ اذان می‌گویند

یادمه روزی دوستی بهم گفت:« از صدای اذان صبح بدم میاد، آدمو وهم میگیره.» با سکوتی همراه با لبخند، مهر تایید زدم به نظرش که محترم بود،ولی باهاش مخالف بودم.

هنوز ناراحتم که چرا نگفتم:« شنیدن اون صدا، دم سحر روز منو میسازه و من اینو یه هدیه از طرف خدا میدونم» از چی ترسیدم که اینو نگفتم؟

یه اعتراف : « من عاشق شنیدن صدای اذان، از بلندگوی مسجد محل هستم؛ نه تنها وهم منو نمیگیره که پر از حس خوب هم میشم. من نمیتونم این حال خوب رو فقط برای اینکه دیگری وهمش میگیره، از خودم دریغ کنم. انرژی ای که صدای اذان مسجد داره از هیچ کانال تلویزیونی و اپلیکیشینی منتقل نمیشه. از بابت این خودخواهی متاسفم؛ اما ازش کوتاه نمیام.»

هرچند که اینروزها متاسفانه خیلی کم نصیبم میشه که این صدا رو بشنوم؟! انگاری بلندگوهای مسجد مشکل پیدا کردن؛ شاید هم … بگذریم.

مدتها میشد که قصد خواندن دوباره قرآن رو دارم، اما هر بار با بهونه و بی بهونه دست دست میکنم و کتابی که درست از بغل خدا اومده رو کنار میگذارم.

اینجا رو محض خوشگلی و پز دادن، بساط نکردم که ولش کنم و برم. اما شرمنده، این یک ماه اینجوری شد. کاهلی کردما، حسابی.

قرارمون این نبود با خودم و خدا. قرار چی بود ؟ قرار این بود که اینجا از یه خانم مسلمون بگم، از اسلام ، از قران.

آخه اینجوری که من میام و میرم اصلا معلوم نیست. کی اومدم کی رفتم؟ حداقل یه جوری بمونم که موندنم به چشم بیاد.نه؟

اینم یه عکس ارزشمند، موقع شنیدن هدیه دم غروبی خدا:

امامزاده آقاسیدمرتضی جوپیش-لفمجان-لاهیجان

sepideh alipour وب‌سایت

‫4 نظر

  • آرامش گفت:

    سپیده جان
    منم واقعا لذت می‌برم از صدای اذان و گاهی چقدر بی‌رحمانه از خودمون محروم می‌کنیم…
    شاید بیشتر از همه‌ی وقت‌ها اذان صبح ماه رمضون رو کاملاً واضح و شفاف و بی ناخالصی درک می‌کنیم و به جونمون می‌شینه البته اگه تا بیخِ اذان نخوایم خوراکی بچپونیم توی دهن و حواسمون شیش‌دونگ جمعِ صدا زدنِ خدا باشه :))))
    خلاصه کلی لذت بردم هم از متون و هم از عکس زیبای دلبر
    چقدر من این شعر عنوان رو دوست دارم واقعا…

    • sepideh alipour گفت:

      من از اون بچه بدام که ماه رمضونها خیلی وقته نتونسته روزه بگیره و الان شدیدا منتظرم که از راه برسه.
      ایشالا که این ماه رمضون، وقتی از راه میرسه تا بیخ اذان نخوایم بخوریم، بخوایم بخونیم؛ نماز دعا نجوا …
      مرسی عزیزمممم از تعریفات؛ عرق خجالت بر جبینم نشست 🙂

  • درک نمی کنم دوستتو. چطور موقع شنیدن صدای روح بخش اذان می ترسه؟ شاید..

    • sepideh alipour گفت:

      شاید چی ؟
      دوست واقعیم نبود. یه دوست همینجوری بود. البته اعتقادی هم به این چیزا نداشت.
      از اون ناراحت نیستم، نظرش رو گفته دیگه. از خودم ناراحتم که چرا نظرم رو نگفتم 🙁

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *