منوی دسته بندی

پیاده‌روی در مسیر توسعه بندگی

گره پاپیونی کرم طلایی

✔بخاطر هیچی، سرشون عصبانی شدم؛ واقعا الکی. فقط بخاطر اینکه قلدری مادرانه‌م زیر سوال نره. همچین داد کشیدم که خاک بر سرم. بعضی کتابها، بعضی حرفهاشون تا ابد تو ذهنت…

کاش شرط انسانیت، اسراف بود!

✔ برگشتم به کتاب الکترونیک خوندن؛ چاره‌ای نبود. جدا از بحث مالی و گرون بودن کتابهای کاغذی، برای یه مامان کتاب الکترونیک خوندن از کاغذی آسونتره. سه ماه دور بودم…

یک ناآرامیِ آرام‌ در روحم نشسته

✔بالاخره بعد از کلی دست‌دست کردن و امروز فردا کردن، گذرنامه‌هامون رو گرفتیم؛ اولین مقصد: انشاالله نجف کربلا. ✔ یه عکس تو گروه فرستاد و زیرش نوشت: «کاندیدای احتمالی رئیس…

جمله‌ای که تکیه‌گاهمه :« خدا بامنه»

بذارید ببارم مثه ابر بهار بچه‌ها که مشغول بازی می‌شن، قائمکی کنترل تلویزیون رو برمیدارم و مراسم تشییع رئیسی شهید رو از تلویزیون می‌بینم. دلم پرواز می‌کنه تا بیرجند، میون…

چند خطی برای عزیزِ ایران

نبودنت باورم نمیشه عزیزِ ایران، آقای شهید جمهور حاج‌آقا پناهیان تو کلیپی می‌گفت:« خیلی‌ها برای معذرت‌خواهی تو مراسم تشییع شرکت می‌کنند.» بعضی اعتراف‌ها چقدر سخته. آخه من یکی از همون‌ها…

نامه‌ای از طرف امام رضا به سید کوچولوهام

بچه‌ها که خوابیدن راهیش کردم تا یه خوراکی برام بخره، نه از بابت شادی؛ که خوراکی‌های من وقتهایی خورده میشه که غم تمام وجودم رو می‌گیره. نمیدونم چه سری هست…

ایران، ایرانِ امام رضاست

مثلا همه حرفهاتو بغض‌هاتو غم‌هاتو بخوری و دم نزنی و فقط بیای و بگی :« خدایا صبر»

یه زندگی زیبا

از لقب‌ها فراری شده بودم، تصمیم گرفتم که ننویسم با هیچ عنوانی! نه خانم مسلمون، نه خانم نویسنده، نه یه مامان. تا پای حذف وبلاگ و سایت و کانال رفتم…

علم یا ایمان، مسئله اینست؟

درسته تا علم نباشه، ایمان دری برای ورود نخواهد داشت با این‌حال من می‌گم شاید بدون علم بشه زندگی کرد اما بدون ایمان نه! حالا چرا؟ بریم تا بگم… ….