باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

سوگواری ممنوع

  • ۴۱

اینکه در بدو یه اتفاق خاص و خوب وفوق العاده که با هیچ چیزی قابل توصیف نیست،افکار منفی بهت هجوم بیاره،طبیعیه.

البته در شرایط زندگیه من طبیعیه...

شاید برمیگرده به

ناامیدی ؛جنگی زیبا

  • ۵۵

گاهی باید نا امید شد.

نا امید کامل ؛ از اینکه خدا خواسته ات را اجابت کند.

نا امید شد و راضی شد به زندگی بدون عملی شدن آن خواسته.

نا امید شد و با شوق به ادامه زندگی بی آن خواسته پرداخت.

نا امید شد و مومن تر شد به ذات مقدس الهی.

من در زمره کسانی هستم که در کارنامه شان بارها و بارها ناامیدی دیده شده است.

برای من ، ناامیدی

نیاز به نیایش

  • ۵۰

 

 

فاصله ای که بین او و معبود افتاده بود چیزی نبود که به راحتی بتوان از آن گذشت.

باید فکری به حال این فاصله ای که آزارش میداد می کرد.

نمازهایش را میخواند.

در طول روز به یاد خدا بود و "خدایاشکرت" ورد زبانش.

اما نیایش از جنس آرامش چیز دیگری بود که در زندگی اش کم داشت...

 

آخرین باری که به زیارت رفته ایم یادم نمی آید.

عاشق وجود خود باشیم

  • ۳۳

یکایک جنبه های وجود ما به درک و مهربانی نیاز دارد.

اگر ما مایل نباشیم که این محبت را نسبت به خود روا داریم،چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که جهان آن را نثار ما کند؟

هستی،همانگونه است که ما هستیم.

عشق نسبت به خود باید در وجودمان رسوخ کند و تمامی سطوح ان را در برگیرد.

برخی وجود درونی خود را دوست دارند اما نمی توانند بیش از یک دقیقه سر و وضع خود را در آیینه ببینند(این قسمت منم وقتی که موهام توسط یک فرد نابلد تا نا کجا کوتاه می شود ،فرد نابلدی که اتفاقا هر روز هم جلوی چشمانم رژه میرود و میگوید خیلی هم خوب شده است و بعد گذشت سه ماه هنوز هیچ آثار قشنگی ای در موهایم دیده نشده است و ما همچنان به انتظار نشسته ایم تا این پستی ها و بلندی ها درست شوند و در این بحبوحه نوشتن بویی بس ناخوشایند به مشام این جانب رسیده است که انار لازم شده ام که بو را بشوید و ببرد و حال معده مان را آرام کند و سرگیجه مان را تسکین دهد.حالا وسط حرفهای دبی فورد اینم بگم اگه انار نبود ها واقعا در زجر بودم تو این شرایط حساس به بو )

و ادامه حرفهای قشنگ دبی فورد :

و برخی دیگر از همه پول وقتشان را صرف ظاهر می کنند و از آنچه در درون دارند بیزار هستند.(خب یه کم به درون خودت برس خواهر من برادر من ؛درونت که آروم باشه؛حال دلت خوب میشه دیگه هم حرص اینو نمیخوری که چرا دماغ فلانی قشنگتر از دماغ من عمل شده.اصلا دیگه سراغ عمل مماخت نمیری که بخوای حرص بخوری ؟! چرا واقعا واسه ظاهر اینقدر راحت تر هزینه میشه تا درون ؟! در صورتی که همه میدونن اگه درونمون حالش خوب باشه ما برنده این زندگی هستیم)

اکنون زمان آن است که عاشق وجود خود باشیم .

یکایک اجزای ما موهبتی را در بردارد .

با دوست داشتن و در آغوش کشیدن تمامی وجودمان می توانیم حقیقتا همه افراد را دوست بداریم و در آغوش بکشیم.

از کتاب "نیمه تاریک وجود"

توصیه :یه تیکه از پوست نارنگی هم همیشه کنار دستتون باشه برای مواقعی که به انار دسترسی ندارید.

لحظه ها

  • ۳۲
رسیدیم به آخرین هفته مرداد سال 99...
چقدر روزها داره زود میگذره ...
روزها ثانیه ها دقیقه ها هفته ها ماهها سالها ؟!
انشااله که پربار باشن هر لحظه از زندگیمون.
دیگه شش ماه شده که تو قرنطینه ایم.
و زندگیمون به کل تغییر کرد و ما سعی کردیم تغییرات در جهت مثبت باشه.
تو روزهای قرنطینه که خدا هم خوب دستمون رو گرفت و نذاشت بیشتر بشکنیم تا الان البته و هزاران مرتبه شکر (بعد این نمیدونم چه خواهد شد،اما هرچه شود همچنان خدا هست و طبق شعار همیشگیم خدابامنه) بیشتر خودم و خودم و خودم رو شناختم و همه تمرکزم به خودم بودم.
نه به اینکه فلانی چرا اینجوری کرد و اونجوری کرد.
مادرشوهر چی گفت.
خواهرشوهر چرا برام ابروهاش رو بالاپایین کرد.
بابام چرا هنوز حرفهام رو نمیفهمه.
ای بابا خاله چرا دست از سرم برنمیداره و همچنان فضولی میکنه.
تو روزهای قرنطینه فقط دلم براشون تنگ شد و تو خلوت گریه کردم.
و به یقین رسیدم که پربار بودن هر کسی یعنی هر لحظه فقط و فقط از خودت بهتر بودن.
آروم و آهسته در جهت تغییر دادن خودت به سمتی خوب بودن گام برداشتن.
روزهای قرنطینه برای من خاطرات تلخ و عذاب آور هم داشت اما تا الان واقعا خوشحالم که فرصت قرنطینه بودن بهم دست داد تا قدر لحظه ها رو جور دیگه ای بدونم.
جوری متفاوت خیلی متفاوت تر از قبل.
یه دوبیت از رودکی بخونیم باهم دیگه :
گر بر سر نفس خود امیری ، مردی
بر کور و کر ،ار خرده نگیری ،مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری ، مردی
 
 

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم