روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

هرچند کوتاه اما مستمر

  • ۱۷

 

وقتی برای خودت،حداقل و حداکثر تعیین کنی؛انجام دادنها خیلی آسانتر میشود .
بخصوص اگر ترس رنگی ندیدن خانه ای در تو باشد.
مثل دیروز من،که با وجود بی حوصلگی شدید ،خودم را به حداقل هایم رساندم و خانه ها رنگی شدند.
خانه های رنگی به من خودم را نشانم میدهند،منی که خودم را فراموش نکرده ام و در کنار نگهداری و بازی با فرزندانم و امور خانه داری ،برای خود زمانی در طول روز قائلم،هرچند پراکنده و کم ،اما مستمر و همیشگی.

 

 

غول های سریالی زندگی

  • ۱۱۳

یه غول رو رد میکنی

غول بعدی خیلی شیک و مجلسی از جایی که نمیدونی کجاست صاف میاد تو زندگیت.

البته هنوز معلوم نیست غول قبلی رو رد کرده باشیم یا نه ( اما چند روزی میشه از پرتاب کردن و چنگ گرفتن خبری نیست؟)

و ما امیدواریم که گوش شیطون کر با پیروزی ردش کرده باشیم و تصمیم بازگشت به زندگیمون رو نداشته باشه.

غول جدید هم خیلی کنه طور داره رفتار میکنه؟!

یه جوری که نمیتونی جم بخوری و همش باید زیر دست و پات رو نگاه کنی که کسی رو له نکنی و این غول همراه شده با ترس شدید.

من نمیرم اونجا گرگ ناراحت هست.

من نمیرم اونجا زلزله ناراحت هست.

من نمیرم اونجا دزد ناراحت هست.

نمیدونم واقعا اینها رو از کجا آورده که ازشون هم بترسه.

یادمه یه کتاب داشت که عکس گرگ توش بود.

و نمیدونم چجوری بی هیچ پیش زمینه ای تصمیم گرفت از گرگ بترسه.

و من چقدر از خوبی ها و قشنگی های گرگ گفتم .

چه رنگ قشنگی.

وای دمش رو ببین.

چه چشمایی داره.

لپشو نگاه.

با همه تعریف و تمجید هام از گرگ همچنان مصر بود وهست که از گرگ بترسه.

 

حالا زلزله ناراحت چه صیغه ای هست و از کی و کجا و چجوری یاد گرفته والا من خبر ندارم.

 

واقعا که بعضی وقتها آدم کم میاره و فکر میکنه رسیده به آخر خط؛درست مثل الان من.

اما وقتی غولهای قبلی رو یادش میاد که دمشون رو گذاشتن رو کولشون و یه جوری رفتن که انگاری اصلا نبودن امیدوارم میشه.

که این هم گذراست و

ترس اقتضای سن الانش هست و طبیعی.

 

خدایا در این زمینه سایه لطف رحمتت رو  برای ما و نیازمندانی چون ما بیشتر و بیشتر بنما؛درست مانند زمینه های قبلی.

الهی آمین

 

حرفهای تلگرافی

  • ۱۱۳
همه آدمها حرفهای تلگرافی دارند و من گویا خیلی بیشتر از همه آدمهای دیگر .
گاهی اوقات میگویم واقعا این همه حرف زدن و منتشر کردنشان لازم است.
قبلتر که در اینستاگرام بودم،استوری میکردم واز حجم علاقه ام به حرفهای تلگرافی ام دانه به دانه ی آنها را هایلایت هم میکردم.
بعدتر دیگر اینستاگرام نبود.
اما حرفهای تلگرافی بود .
رو آوردم به استاتوس واتس اپ.
کسی نبود.شماره ام دست 10 دوازده نفری بیشتر نبود و نیست.
حرف داشتم و باید گفته میشد.
گوشه ای از ذهنم احساس معذب بودن هم داشتم.
با این جمله خودم را تسکین دادم :" خنجری روی گلوی کسی نگذاشته ام که باید استاتوسم را باز کنی و بخوانی.
اگر دلش نمیخواهد میتواند خیلی راحت بازش نکند و نخواند.دیگر از این ساده تر ؟"
بعدتر با خودم کلنجار میرفتم ولش کن دیگر ننویس.
به کسی چه در ذهنت چه میگذرد؟
آری به کسی ربطی نداشت.
اما حرفهای تلگرافی باید جایی ثبت میشد.
و دم دستی ترین جا همان استاتوس واتس اپ بود برایم.
اما من همچنان حرفهای تلگرافی ام را آنجا و هرجایی که دلم بخواهد و سهم من از این دنیای مجازی باشد منتشر خواهم کرد.
بدون ترس از مزاحمت برای کسی و هدر دادن وقت گرانبهایش؟!
چرا که من کسی را زور نکرده ام دنبال کننده چرندیات ذهنی ام باشد.
راستش همه حرفهای تلگرافی را نمیشود گفت .گاهی ترس مانع منتشر کردن خیلی از حرفها میشود.
مصداق ضرب المثل :هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد .

شجاعت

  • ۱۰۹

کلمه امسال من " شجاعت"ـه .

از روزی هم که این کلمه رو به عنوان شعار امسالم انتخاب کردم،هر لحظه منتظرم سوسک ببینم  و به جای فرار به بالاترین نقطه ممکن و جیغ کشیدن؛دخلشو بیارم.

بگذریم از اینکه چقدر نبات بیچاره (پرنده مون) رو بخاطر عملی کردن شعار امسالم ترسوندم.من بترس و اون بترس.کِی بترس و کِی نترس.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم