منوی دسته بندی

گره پاپیونی کرم طلایی

✔بخاطر هیچی، سرشون عصبانی شدم؛ واقعا الکی. فقط بخاطر اینکه قلدری مادرانه‌م زیر سوال نره. همچین داد کشیدم که خاک بر سرم.

بعضی کتابها، بعضی حرفهاشون تا ابد تو ذهنت موندگار میشه. مثه مطلبی که تو کتاب« هیچ اتفاقی تصادفی نیست» میخوندم که کار بد، تا ۹ ساعت توسط فرشته‌ها نوشته نمیشه و فرصت جبران داری.

نیم ساعت که از جیغ جیغم گذشت، پشیمون‌گونه دستهامو سمت پسر بزرگه وا کردمو دوید بغلم و بعد کوچیکه، خودش رو انداخت بغلم. اما خب بغلش نکردم🙄 هنوز کار خبطش که باعث جیغ‌جیغم شده بود، رو جبران نکرده بود. اما خودِ وروجکش تا میتونست سفت بغلم کرد.

یه کم بعد هم راهنمایی‌ش کردم که اگه دوست داره دستهای مامان، دور کمر کوچولوش حلقه بزنه باید بره وظیفه‌ای که پشت‌گوش انداخته بود رو انجام بده.

رفت، انجام داد، بغل هم گرفت.فقط امیدوارم فرشته‌ها، جیغ امروز منو نزده باشن به حسابم و همچنین از ذهن پسرها هم پاکش کرده باشن.

✔ میگه مامان چقدر خوشگل شدی!

نگاه به خودم ولباسهای تابه‌تام میکنم و به این فکر میکنم چی شده که این بچه، چنین جمله‌ای از زبونش دراومده؛ که خودش رمزگشایی میکنه.

  • این پاپیونی که زدی به موهات خیلی قشنگت کرده.

یاد گره پاپیونی کرم‌طلایی که پشت موهام نشسته و خودم از دیدنش محرومم میفتم و از نگاه قشنگش تشکر میکنم.

میگن از مردها توقع نداشته باشید قشنگی هاتون رو ببینند و اظهار نظر هم کنند! یعنی این مورد رو من تازه همین چندماهه متوجه شدم! فکر میکردم مشکل از آقای ماست؛ نگو اینجا هم «مردا همه یک کرباسند» صدق میکنه.

و اینهمه گُر گرفتن‌های من، بعد از دیده نشدن، همه الکی بوده.خلاصه که حجت بر من تمام شد، سرم کلاه نرفته از لحاظ شوهر😅

اما پسرهای مامان سپیده، دارن قصه رو عوض میکنند. به جزئی‌ترین تغییری که حتی برای خودم هم فراموش شده‌س، واکنش قشنگ نشون میدن.

جوجه‌های من حتی اگر خانم‌شون برق ناخن(که برای یک مرد دیدنش مصیبته) بزنن، همچین از ناخنهای قشنگ شده خانم هاشون تعریف میکنن که بیا و ببین؛ لاک قرمز که جای خود.

اگه بخوام رو راست باشم باید بگم یکی از دلایل اینکه بعد ازدواج، آرایش کردن رو کلا کنار گذاشتم، همین تو ذوق خوردنها بود، همین ندیده شدن‌ها از طرف همسرم. قبل ازدواج، چون همسری نبود توقعی هم شکل نگرفته بودم، آرایش جز لاینکف کارهای روزمره‌م بود.خودم به تنهایی قربون خودم میرفتم با سلفی‌هایی که حافظه گوشیم رو پر میکرد.

لیست لوازم آرایشی اینجانب در حال حاضر: کرم ضدآفتابی که اندکی خاصیت پوشانندگی دارد+ یک ریمل خشک شده+ یه بند انگشت رژ لب+ یک لاک قرمز به یادگار مانده از عهد بوق.

خب این کم نیست الان؟ خب چه کرده این مرد با ذوق من آخه؟

چقدر دلم برای بوی پنکیک آرایشی تنگ شده؛ هیچوقت رو صورت خوب ننشست و همیشه خدا باید تابلو میشدم بعد مصرفش، اما بوی خوشش مانع از دور انداختنش میشد.اولین پنکیک آرایشیم رو بابابزرگم برام خریده بود. روحش شاد.💖🥺

✔رو تختی رو مرتب کردم، عطر یاس رو چکوندم رو بالشتها. لباسهای شسته شده رو جمع کردم و پذیرایی رو از اسباب بازیهای ریز و درشت جمع کردم. زیر قرمه‌سبزی شور شده رو خاموش کردم و منتظرم برنج دم بکشه.

گفتم شام بریم پارک؟

گفتند آره.

گفتم پس بذارید زنگ بزنم بابا علی.

باباعلی، تلفنش رو جواب نداد.

گفتم عیبی نداره. پس میریم بالاپشت بوم. بدویید برید پی‌پی مرغها رو جمع کنید تا بتونیم فرش پهن کنیم.

با شوق و ذوق رفتن پی‌پی جمع کنند؛ جوری که دعواشون شد سر دست گرفتن جارو و خاک‌انداز.

منم اون گوشه داشتم عق میزدم از عشقشون به پی‌پی جمع کردن.ماجراها درست شد؛ یه جارو و خاک انداز دیگه باید بخرم که هر دو به مراد دلشون برسن.

شام بالا پشت بومیم امشب؟

نه دیگه؛ بابا علی دیر میرسه. اصلا شاید قسمت نشه شام هم دور هم بخوریم. چقدر دور یه سفره جمع شدن قشنگه؛ ما خیلی کم تجربه‌شو داریم؛ هفته‌ای دو سه بار شاید.

sepideh alipour وب‌سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *