باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

کودکی سه ساله در خانه خندید

  • ۸۶

زنی پشت پنجره ای غبار آلود ایستاده بود.
ابرها آسمان را تسخیر کرده بودند.
خورشید از پشت ابرهای باران زا و دودهای غبار آلود همانند چراغی کم نور،سو سو میزد.

پنجره دلش باران می خواست.
هوا خنک بود.
نسیم می وزید.
نفس کشیدن جایز نبود.

باران نمی بارید.
زنی از پشت پنجره خیره به آسمان گفت:خدایا دوستت دارم.
غروب شد.
 کودکی سه ساله در خانه خندید.
نسیم می وزید.
نفس کشیدن جایز بود.

باران بارید.
زنی از پشت پنجره خیره به زمین خیس گفت: خدایا دوستت دارم.

رویای نوشتن

  • ۴۲

اگر موقع نوشتن از شنیدن زنگ تلفن خوشحال شوید و جواب بدهید،یا قطع برق موجب خوشحالیتان شود،معلوم است که در این کار موفق نیستید.

اما اگر در نوشتن موفق باشید و تلفن زنگ بزند،جوابش را نمی دهید،اگر برق قطع شود،عصبانی میشوید.

 

"گابریل گارسیا مارکز-رویای نوشتن "

 

گابریل گارسیا مارکز جان میدونی من هنوز "صدسال تنهایی" رو نخوندم و شدیدا احساس کمبود دارم ؟!

امروز حتما شروع میکنم خواندن این شاهکار را ..

جمله درمانی 1

  • ۳۴
بنویسید تا جوان بمانید.
کرم مرطوب کننده را دور بریزید.
از همین فردا شروع کنید.
کمی زودتر بیدار شوید ، مدادی در دست بگیرید،کنار صفحه ای کاغذ بنشینید و صبورانه شروع کنید.
از من می شنوید ،نوشتن بهترین درمان هر درد بی درمان و هر چین و چروکی است.
تنها کاری که از دستش بر نمی آید درمان سفید شدن موها است.
برای آن باید حنا به سر بگذارید..
نمی توانید تصور کنید نوشتن چه تاثیر شگرفی بر پوستتان دارد:چین و چروک کنار لبهایتان و اخم میان ابروهایتان کم کم از بین خواهد رفت.
می پرسید چطور میتوان این هیولاهای اطراف را که همه دوست و همکار و فامیل و غیره هستند ،وادار به خواندن نوشته هایمان کرد ؟ بنویسید.هر قدر هم که فکر کنید آسیب پذیر و شکننده اید ،درون شما شعله ای می سوزد و زبانه می کشد که ارزشش را دارد که به آن بنگرید.
"فاطمه مرنیسی-جامعه شناس و نویسنده فقید اهل مراکش"

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم