خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

برای دوست

  • ۶۸

به لطف و کرم کرونا، بیشتر از یک سال بود که همدیگر را ندیده بودیم و حالا که فرزند دومم دنیا آمده بود به رسم دیدار از زن زائو و نوزاد تازه متولد شده به خانه مان آمد.

در که باز شد چشمانمان به یکدیگر خیره ماند،از فرط ذوق دیدار یکدیگر، جیغ کشیدیم.

نمیدانستم باید چگونه به یکدیگر سلام کنیم.

مدل سلام گفتن هایمان، مدل ذوق کردن هایمان، وقتی یکدیگر را می دیدیم معمولی نبود.

ما همدیگر را در آغوش می گرفتیم ،سفت خیلی سفت.حتی اگر فاصله دیدار یک روز می بود.

کرونا که آمد من حتی مادرم هم در آغوش نگرفتم.

من ماندم و آغوشهای محدود زندگی ام و دلتنگ آغوش های دیگر .

گفت :بغلت کنم؟

بی معطلی گفتم :آره .

دلم یک دنیا گریه داشت که میخواستم کنارش؛ کنار او خالی شود.

آن روز حالم خوب نبود.

حالم خوب نبود و دیدارمان کوتاه شد؛ خیلی کوتاه.

بعد از یک سال،  این دیدار کوتاه دردناک تر بود؛ چرا که نیاز دلتنگی ام را بیشتر کرد.

آنقدر بیشتر، که بعد از دو ماه که از آن دیدار کوتاه  میگذرد، امروز  هم به یادش گریستم .

 

خدارو شکر میکنم که قبل از اینکه سه سال ونیمه طعم دوست را بچشد و بفهمد دوست چیست؟ً کرونا آمد . وگرنه چگونه میتوانستم بعدتر به او بفهمانم نمیتوانی دوستت را ببینی ؟! راستش همین حالایش هم سخت است و سراغ دوست میگیرد از مادر و پدرش .او هم بازی میخواهد و بس .هم بازی ای از جنس خودش و همسن خودش؛  با دیوانگی های مخصوص خودشان.

اما دستانم کوتاه است از برآورده کردن این نیاز کودکم ؛ از تشنه آب نخواهید .

 

قطعه نویسی

  • ۵۸

یکی از تمرین های جذابی که در دوره نویسندگی خلاق داشتم ،قطعه نویسی بود.

که از قضا تمرین جلسه اول هم بود.

این تمرین جذابیت خاصی برای من دارد و مشتاق هستم که این تمرین را هر روز انجام دهم.

تمرین ساده ایست؛ باید از دل اتفاق هایی که در زندگی روزمره ات می افتد ،نکته ای بیابی و آن را تعریف کنی و در آخر نتیجه را بیان.

استاد نویسندگی مان ، آقای کلانتری بسیار تاکید داشتند که قطعه های خود را تنها با 1000 کاراکتر ببندید؛نه بیشتر و نه کمتر.

ابتدای امر فکر میکردم این تمرین با این محدودیت باید خیلی سخت و نفس گیر باشد، اما فقط کافی بود شروع کنی و در خلال امر متوجه میشدی که چقدر لذت بخش است.

پیدا کردن نکته از دل اتفاق های روزمره ،کار سختی نیست.

همه ما در روز پر از اتفاق هستیم که هر اتفاق ریز و درشتی که برایمان می افتد خودش یک نکته در دل نهفته دارد .

که بیانش می تواند مفید به فایده باشد.

و نوشتنش می ماند به یادگار از روزهای زندگی مان.

اما اگر نادیده بگیریم و بیان نکنیم و ننویسم ؛ فراموش می شود و این فراموشی خوب نیست.

نوشتن می تواند یادآور روزهایی باشد که گذراندیم.

و چه خوب است که روزهایمان را به شیوه و لحن خودمان ثبت کنیم ؛ برای خودمان و برای کسی از آینده که میخواهد راه زندگی را بیابد.

شاید تویی که این مطلب را میخوانی، کسی باشی که پسرانم با خواندن روزانه گی های تو مسیر درست زندگی را پیدا کنند.

این لطف را از یکدیگر دریغ نکنیم.

من هم مینویسم.

برای خودم و برای کسی که شاید نوشته هایم برایش مرحم زخمی باشد.

کودکی سه ساله در خانه خندید

  • ۱۲۵

زنی پشت پنجره ای غبار آلود ایستاده بود.
ابرها آسمان را تسخیر کرده بودند.
خورشید از پشت ابرهای باران زا و دودهای غبار آلود همانند چراغی کم نور،سو سو میزد.

پنجره دلش باران می خواست.
هوا خنک بود.
نسیم می وزید.
نفس کشیدن جایز نبود.

باران نمی بارید.
زنی از پشت پنجره خیره به آسمان گفت:خدایا دوستت دارم.
غروب شد.
 کودکی سه ساله در خانه خندید.
نسیم می وزید.
نفس کشیدن جایز بود.

باران بارید.
زنی از پشت پنجره خیره به زمین خیس گفت: خدایا دوستت دارم.

رویای نوشتن

  • ۸۱

اگر موقع نوشتن از شنیدن زنگ تلفن خوشحال شوید و جواب بدهید،یا قطع برق موجب خوشحالیتان شود،معلوم است که در این کار موفق نیستید.

اما اگر در نوشتن موفق باشید و تلفن زنگ بزند،جوابش را نمی دهید،اگر برق قطع شود،عصبانی میشوید.

 

"گابریل گارسیا مارکز-رویای نوشتن "

 

گابریل گارسیا مارکز جان میدونی من هنوز "صدسال تنهایی" رو نخوندم و شدیدا احساس کمبود دارم ؟!

امروز حتما شروع میکنم خواندن این شاهکار را ..

جمله درمانی 1

  • ۷۶
بنویسید تا جوان بمانید.
کرم مرطوب کننده را دور بریزید.
از همین فردا شروع کنید.
کمی زودتر بیدار شوید ، مدادی در دست بگیرید،کنار صفحه ای کاغذ بنشینید و صبورانه شروع کنید.
از من می شنوید ،نوشتن بهترین درمان هر درد بی درمان و هر چین و چروکی است.
تنها کاری که از دستش بر نمی آید درمان سفید شدن موها است.
برای آن باید حنا به سر بگذارید..
نمی توانید تصور کنید نوشتن چه تاثیر شگرفی بر پوستتان دارد:چین و چروک کنار لبهایتان و اخم میان ابروهایتان کم کم از بین خواهد رفت.
می پرسید چطور میتوان این هیولاهای اطراف را که همه دوست و همکار و فامیل و غیره هستند ،وادار به خواندن نوشته هایمان کرد ؟ بنویسید.هر قدر هم که فکر کنید آسیب پذیر و شکننده اید ،درون شما شعله ای می سوزد و زبانه می کشد که ارزشش را دارد که به آن بنگرید.
"فاطمه مرنیسی-جامعه شناس و نویسنده فقید اهل مراکش"

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم