خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

بزم مزه ها

  • ۱۲۳

 

 

"قاشق دسرخوری را در دل پودینگ شکلاتی ای که در ظرف سفید خودنمایی میکرد؛ فرو برد.

ان را به دهان گذاشت.

مزه شیر وشکر و نشاسته و زرده تخم مرغ با هم ادغام شده اند.هیچکدامشان را جدا حس نمیکند.

و چه ترکیب دلپذیری را ترتیب داده اند."

 

شب فرا رسیده بود و برای خواب آماده میشد.

ارمغان سحر خیزی

  • ۷۹

"اگر تنها ارمغان سحر خیزی ,

سکوتی باشد که در گرگ و میش صبح

با صدای گنجشکها

شکسته می شود

ارزشش را دارد که تجربه اش کرد."

به لطف وجود پسرکم من هم بی بهره نماندم از سحر خیزی.

و چقدر خوشحالم که هست تا راه را درست تر نشانم دهد.

 

خدای من بسیار شکرت

درخت

  • ۹۲

 

 

"مثل درخت باش که در تهاجم پاییز و زمستان هر چه را از دست دهد اما همچنان روح زندگی را بری خویش نگه میدارد."

 

با همه کاستی و نواقص این سالها خوش حالم که بالاخره دارم اونجوری که دلم میخواد از لحظه هام استفاده میکنم،تاجاییکه کسی بهم احساس حسادت کرد.

اینهمه سال من به بقیه حسودیم شد که چرا اونها میتونن و من نه؛ حالا دیگه کم کم انگاری من هم دارم میتونم و خوشحالم از این بابت.

مکث من طولانی مدت بود.شاید ده سال من داشتم درجا میزدم که چرا انقدر لحظه هام داره مزخرف میگذره.

اما حالا در جا زدن تو زندگی برام تمام شد.

احتمالا تا الان روی موج چهارم الیوت بودم و از اونجایی که موج سوم همچین صعودی نبوده.با ورود به موج پنجم چه حسرتهایی به دل نمیمونه،که آقا کاش ما هم همراهش می شدیم.wink

من ریشه درختم رو دارم تقویت میکنم تا روز به روز جوانه های سرزنده تر و شادابتری بزنه.

درخت سپیده ؛ روزی نه آنقدر که دور از انتظار باشه و نه آنقدر نزدیک همون قدری ازش انتظار دارم که یه نهال مرغوب ،تبدیل به درخت  میشه و به بار میشینه ؛با میوه های خوشرنگ و لعاب به بار خواهد نشست.و من هنوز ابتدای درخت شدنم هستم.

 

 

زنجیره محبت

  • ۶۶

تازه روزه اش رو باز کرده بود  وبغضی ته گلویش را فشار میداد؛ که من شام میخورم و خیلی ها نه.

گفت خدایا پولدارم کن تا بتوانم راهی برای کمک به خلق پیدا کنم.

***

یک داستان کوتاهی خواندم به اسم قیمت معجزه که روایتی بود از کار نیکی که "دکتر آرمسترانگ" انجام داده بود.

به فکر رفتم.

به فکر اینکه چگونه میتوان دنیا را زیباتر کرد؟

آیا یک تنه میتوان اینکار را انجام داد ؟

آیا اگر من تنها ثروتمند جهان باشم میتوانم با پولهایم دنیا را از شر فقر و فساد و زشتی نجات دهم ؟

بی شک نه ؟!

ریشه کن کردن فقر، گسترش خوبی و زیباتر کردن جهان به تنهایی غیر ممکن است.

باید زنجیره محبت راه انداخت.

فکرش را بکنید مثلا اگر تنها کار نیک دکترآرمسترانگ همان قیمت معجزه باشد و آن پسربچه ، پس از مداوا ؛ یکی از انسانهای نیک روزگار شود، آنوقت است که زنجیره محبتی که دکتر آرمسترانگ استارتش را زده بود به راه خودش تا سالیان سال ادامه خواهد داد.

راه انداختن زنجیره محبت نیازی به پولدارترین شدن ندارد،تنها نیازش داشتن یک قلب بزرگ است که یک معجزه ای را برای زندگی کسی رقم بزند.

 

 

کودک درون

  • ۷۰

 

یک خانواده خوشحال چیزی جز یک بهشت زودرس نیست "برنارد شاو"

 

امروز در کتاب 99 راه برای شفای کودک درون خواندم :

" از ته دل بخندید؛ خنده شفای دردها و غذای روح است.

خنده به کودک درونتان اجازه میدهد تا ظاهر شود. "

معنای کودک درون را حال که فرزند خردسالی دارم بیشتر از بیش درک میکنم.

کودک من هم بازی میخواهد؛

توجه میخواهد؛

آغوش گرم میخواهد.

کودک درون اگر باشد؛اگر دوست داشته شود دنیا بی شک زیباتر میشود.

مگر نه این است که کودکان زیبایی این دنیا هستند.

حال فکر کن پیر و جوان همه کودک شویم همراه کودکانمان؛

با همان احساسات ناب کودکانه.

چه شود این زمین زیبای ما؟!

خروس خانم

  • ۸۴
کتابها رو دور خودم می چینم و دونه دونه وتند تند ورق میزدم تا به یه جمله ای که دلنشینه برسم و بتونم پست صبحگاهی رو آپلود کنم.
بالاخره صبح اومده و باید خبر اومدنش رو داد.
دلم میخواد خروس باشم.خروس خانم ؟ صفحات مجازی.
بگم : قوقولی قوقول صبح اومده دوباره؛ پاشید که وقت کار.
اما تو گشت و گذارم توی کتابها هیچ چیزی که در حال حاضر به دلم بشینه پیدا نمی کنم.
خودم دست به قلم میشم.مثه همه روزهایی که قبل از این سه سال گذشته مینوشتم بدون هیچ کپی برداری از کسی.اصلا رونویسی رو دوست نداشتم؛یه جورایی کسر شانم میشد...تا اینکه این دو ماه اخیر به خودم فهموندم :"رونویسی هم ممکنه ایده به ذهنت بیاره.جدا از اون صفحه ات هم به روز رسانی میشه ؛ پس ازش کمک بگیر.تازه درسته که رونویسی هست ولی برای انتخاب همونها هم کلی وقت گذاشتی ؛ هرچند کمتر از تایم نوشتن."
و اینگونه دلدار دهنده خود بودیم :)
من انتخاب کردم دوباره بنویسم.تو همین شرایط الآنم که بیشتر از اینکه برای خودم باشم برای دیگری هستم.
و برای این انتخاب بهایی دادم بس شیرین.
من از خواب ناز گذشتمو عشق کردم با این کار...
راستی یکی از مزیت های زود بیدار شدن هم اینه که ساعت بیدار شدن گنجشکای محل دستت میاد.
 
 

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم