روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

از قیطریه تا اورنج کانتی

  • ۵۶

هنوز مزه«خالکوب آشویتس» که روایتی واقعی از زندگی و عشق بود، از ذهنم نرفته بود که کتاب جدیدی را شروع کردم؛«از قیطریه تا اورنج کانتی».

 


 

کتابی که راجع به مرگ تدریجی نویسنده به زبان خود نویسنده است،کتاب را با گوگل کردن اسم نویسنده و دیدن چند عکس و کلیپ از او شروع کردم،بلی من حمیدرضا صدر را نمیشناختم،

پذیرش مرگ و زندگی

  • ۱۷۰

کرونا نرفته.

هنوز هست.

البته این ترسی که میخوام راجع بهش حرف بزنم به کرونا مربوط نمیشه.

از بچگی باهام بوده.

از وقتی کرونایی وجود نداشت.

اما الان کرونا هم شده مزید بر علت.

وقتی محمدصدرا توی دلم بود خیلی میترسیدم.

خطبه 109

  • ۱۴۵

 

امروز شنبه است و به روال شنبه ها میرم سراغ نهج البلاغه و یه صفحه ای رو به صورت رندم انتخاب میکنم و شروع میکنم به خوندن خطبه.

در بخشی از خطبه میخوانیم :

"زیاد به یاد خدا باشید که بدون تردید یاد خدا بهترین ذکر است و به آنچه خداوند به اهل تقوی وعده داده تمایل نشان دهید که براستی عده پروردگار راست ترین وعده هاست.

قرآن را بیاموزید که نیکوترین گفتارهاست و خوب در آن دقت کنید که بهار دلهاست و از نور* آن طلب شفا نمائید که شفای سینه هاست و آن را خوب تلاوت کنید که پرفایده ترین داستانهاست."

**

گفت دوستت دارم .

گفتم اگه دوستم داری باید به حرفهام گوش بدی.

گفت گوش میدم

گفتم نماز بخون برای من.

وضو گرفت و اومد.تو تاریک روشن اتاق اقامه نماز مغرب رو گفت.

بغض داشتم که گریه شد و گفتم :"قرآن رو بهمون داد و گفت این کتاب معجزه است.

معجزه ای که تو اکثر خونه ها هست و آدمهای کمی هستند که میرن سراغش ،بازش میکنند و دو خط ازش میخونن بهش فکر میکنن و حال دلشون رو خوب میکنن.

چرا قدر دان معجزه ای که اسمش قرآن هست رو نمیدونیم ؟!"

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم