باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

چهل روزگی

  • ۶

نه اینکه باورم نشده باشه،باورم شده.

اما هنوز وقت نکردم که وقت کنم حسش کنم.

جوجه کوچولوی من چهل روزه که اومده تو زندگیم...

چهل روزه که زندگیم از اون روی خوشمزه اش به این روی خوشمزه ترش برگردونده شده.

چهل روزه که مامان تر شدم ...

راستشو بگم،راست حسینی؟!

حسی بهش نداشتم،جز حس دلسوزی.

الان اما اگه بخوای از حسم بپرسی ،بهت میگم

صورتی

  • ۵

بهش گفتم باید برات مسواک جدید بخریم.دوست داری چه رنگی باشه ؟

گفت:صورتی.

غول بزرگ

  • ۱۴

اسفند 99 گره خورد به سخت ترین و شیرین ترین اتفاق زندگیم.

روزهایی که مثه یه مجسمه گوشه ای می نشستم تا خبری که حالم رو خوب کنه به گوشم برسه.

طول عمر این تجربه ده روز بود  و اما

هفته دیگه همین روز همین ساعت و تو در آغوشم

  • ۲۵

هفته دیگه همین روز همین ساعت

عطر و صدای تو ،توی کل خونمون پیچیده

5 روز مونده

اما سختیش قد 5 سال انتظاره.

بی قرار دیدنتم

بی قرار بوییدنت

بی قرار در آغوش گرفتنت و با تو آروم شدنم.

محمدرسای جانم

فردا روز پدر

روز ولادت امام علی (ع)

به خیالم توی تصوراتم فکر میکردم که تو ،همچین روز قشنگی پا به دنیا میذاری

تو رو میدم دست باباعلی و میگم : روزت مبارک.

بی شک هر روزی که بیای اونروز قشنگترین روز دنیا برای من خواهد بود

اما دلم میخواست فردا باشی کنارم در آغوشم...

 

 

با احترام به همه عقاید

  • ۳۹

 

 

چند شب پیش از علی  خواستم کتاب زیارت عاشورا رو برام بیاره تا بذارم تو سجاده ام تا بعد از نماز عشا هرشب بخونم.

شب اول حالم خوب بود .

شب دوم حالم خوب بود.

شب سوم حالم خوب بود.

شب چهارم اما...

به تاریخ 5 هفته مانده به دیدار

  • ۳۴

سلامتی همه 80 کیلو ها indecision

مادری در مخمصه

  • ۳۰

سوالهای امروزش به وقت سومین روز از پیاده روی ؟!

  • چرا آدما رو زمین  آَشغال ریختن؟!
  • چرا بچه ها دارن تو کوچه بازی میکنن؟!کوه معلومه اما کرونا هست.(منظورش از کوه معلومه اینه که هوا آلوده نیست)
  • چرا بچه توپش رو گرفته دستش؟! (میدونه توپی که پا بهش میخوره رو نباید به دست و لباس زد)

چی باید گفت به پسر 3 ساله ای که دانسته هاش کاملا مغایر با مشاهداتشه.

پیاده روی

  • ۳۶

قبل کرونا سعی میکردم هرزچندگاهی گردش مادر پسری بگذارم.

اما با کرونا هیچ روزی نبود که من جرات کنم که تنها با پسرک بیرون از خونه قدم بگذارم.

کرونا هست و باید با کرونا زندگی کرد.

تصمیم دارم روزهایی که هوا آلوده نیست.راس ساعت 2 به مدت نیم ساعت قدم زدن مادر پسری رو اجرا کنیم.

دست به دست هم تو کوچه پس کوچه های شهر.

راستش نه لزوما مادر پسری،همراه هم می پذیریم.

محمدصدرا من خوشبختم،میشه تو هم خوشبخت باشی؟

  • ۳۰

کاش یه نامه ای از بالادست بهم میرسید که میگفت:خیالت راحت پسرت تا الان خوشبخت بوده و تو تونستی از پسش بربیای.

بعد خودساخته شخصیت من

  • ۳۰

 

زندگیه و ارتباط گرفتن با آدمهایی با رفتارها و شخصیتهای مختلف واین تویی که تصمیم میگیری با توجه به موقعیت و روحیه خودت چطور رفتار کنی ؟!

 

بعضی از این آدمها تو زندگی شخصی من ، قابلیت این رو داشتن که به طور کامل کنار گذاشته بشن چون تنها طنابی که به زندگیم وصلشون میکرد،طنابی بود که من سعی در نگه داشتنش داشتم و با رها کردنش هیچکدوم از اعضای خانواده مورد آزار و اذیت قرار نمیگرفتند.

اما بعضی ها هم قابلیت این رو ندارن که به طور کامل کنار گذاشته بشن ،چرا که جزئی از خانواده،فامیل و آشنا محسوب میشن و اتصالشون به زندگیمون فقط به طنابی که من دستم گرفتم متصل نیست و اتصالات قوی تری هم موجوده.به شخص تو این یکی مورد سعی کردم که ارتباط رو از سمت خودم قطع کنم ولی خب اگه از جانب اونها حال احوال و سلامی رسیده شد بی جواب نمونه،اما کاملا با علم به رابطه قبلیم و حملات وی به زندگیم جلو میرم.

من اسم این بعد خودساخته خودم  رو میگذارم : احترام به حریم شخصی شخص شخیص خودم و بس.

من به خودم احترام میگذارم که اجازه ورود مجدد اون فرد به قلبم رو نمیدم،آدمها از یک سوراخ یک بار نیش بخورن،دو بار نیش بخورن،نه اصلا صد بار نیش بخورند...دیگه باید خیلی آدم نباشند که بعد از صد بار سرشون به سنگ نخوره و ارتباط دوستانه و صمیمی با فردی که این چنین و آن چنان کرده باهاشون رو قطع نکنن.

این بعد خودساخته شخصیت منه ،درست و غلطش به پای زندگی من نوشته میشه.

هیچکس رو نمیتونم اجبار کنم که از مسیر من بره .

این فقط و فقط تصمیم منه ،که آدمهایی که نه یکباره بلکه چندباره مورد هجوم رفتار غلطشون قرار گرفتم رو کنار بگذارم.

اما نمیتونم به محمدصدرا و محمدرسا بگم که اگه جواب محبتتون با بی محبتی داده شد باز هم سعی خودتون رو کنید تا به اون انسان محبت کنید.

و حتی نمیتونم به خودم اجازه بدم که برعکس این رو بگم.

شخصیت محمدصدرا و محمدرسا بی شک با شخصیت مادرشون مغایرت خواهد داشت و اونها شاید عکس العملی کاملا مخالف با عکس العمل های من انجام بدن.

اما خب هنوز یک جای کار میلنگه ...

اگه پدر،مادر،خواهر و برادر و از همه مهمتر همسرم به شخصی که من طناب دوستیم رو باهاش قطع کردم رابطه عمیق و صمیمانه و یا نه یه دوستی ساده برقرار کنه ،احساس نا امنی شدیدی بهم دست میده.

و بی شک این مشکل فقط میتونه مشکل من باشه.

و حالا برای این احساس نا امنی چه میشه کرد ؟

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم