خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

آیین شبانه در مسیر خودسازی

  • ۷۵
با اصرار زیاد و البته کلی فکر برای تغییر چیدمان پذیرایی ،آینه از تاریکی کمد دیواری، دوباره به پذیرایی برگشت.
حالا هر بار که میرم آشپزخونه میتونم تمام قد ؛خودم رو ببینم و کمی حرص بخورم از کوتوله شدنم و خوشحالم باشم از شکم قلمبه ام.

سفری به قلب قرآن

  • ۱۱۳

سوره "یس"

 

به نام خداوند مهرگستر مهرآفرین

 

 

عشق بازی با آیات 1 تا 10

 

 

دلم میخواهد راز "یس" را بفهمم.

راز این دو حرفی که کنار هم نوشته میشوند و یاسین خوانده میشود.

مگر نه اینکه رمزها برای رمزگشایی هستند و ما اشرف مخلوقات.

آیه 12 و 13 سوره یس

  • ۷۷

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

آیه 12

 

بی تردید ما مردگان را زنده میکنیم و آنچه را پیش فرستاده اند از ( خوبی ها و بدی های ) برجا مانده از ایشان را ثبت می کنیم و همه چیز را در کتابی روشن ( که اصل همه کتابهاست و آن لوح محفوظ است ) بر شمرده ایم.

 

 

"دادگاه الهی پیش روی همه روشن است .

همه مردگان زنده خواهند شد.

تک تک اعمال آنها ثبت می شود و آثار به جای مانده از اعمال آنها نیز هم. چه خوب که کار خوب از خودمون به جا بذاریم و پیامدهاش رو حتی پس از مرگ به نفع خودمون ببینیم.

چی بهتر از خوب بودن؟

از مهربونی کردن ؟

از هوای همدیگه رو داشتن ؟"

 

 

آیه 13

 

برای آنان که باتو برخورد خصمانه دارند اهل آن شهر را مثل بزن ؛ هنگامی که پیامبران به آنجا آمدند.

 

"شروع داستانی واقعی ، داستان پیامبرانی که به سمت مردم رفتند تا آنها را هدایت کنند.

داستان انسانهایی که به پیامبری برگزیده شدند و برای انجام رسالتی که به گردنشان بود از جان و دل مایه گذاشتند."

 

ادامه دارد ...

از زبون یه نی نی

  • ۸۲

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

آیه های 10 و 11 سوره یس

 

 

آیه 10

 

حکایت بچه هایی که گوششون به هیچ صراطی مستقیم نیست. و کار خودشون رو می کنن و هرچی هم بهشون بگی نکن بازهم کا رخطرناک انجام می دهند.اونها می دونن کارشون خوب نیست اما از سر لجبازی اون کارها رو انجام میدهند.

بعد از یه مدت هم مامانشون بی خیال میشن و دیگه بهشون تذکر نمیدن چونکه فهمیدن فایده ای نداره و آب در هاون کوبیدن و یه جورایی خود دانی دیگه من کم آوردم...

 

آیه 11

 

از زبون یه نی نی :

"منو یاد وقتی میندازه که مامانم مراقبمه تا کار خطرناکی انجام ندم.مثلا وقتی میرم سمت اجاق گاز و میخوام شعله گاز رو دست بزنم . برای اینکه متوجه کارم بشم ،سریع دستهایش رو به هم می کوبونه و با صدای محکم اما لحن آرومی اسممو صدا میزنه و میگه : نه نه نه ...

و من می فهمم اون کار خطرناکه و نباید انجامش بدم.

مامانم منو از اون کار میترسونه تا بهم صدمه ای وارد نشه.

مامانم همیشه حواسش بهم هست .مثه خدا که همیشه حواسش بهم هست.

وقتی می فهمم کارم اشتباه بوده ؛سریع میرم مامانم رو بغل میکنم تا منو ببخشه و ازش تشکر میکنم که همیشه و همه جا کنارمه.

 

آیات 4 تا 10 قلب قرآن

  • ۷۴

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه 4 .

محمد (ص) بر راه راست قرار گرفته است.راهی که به خدا منتهی می شود و به نیک بختی خواهد رسید.و مسئول هدایت مردمان شده.به چی ؟ به راه راست، راه دوستی. راه عشق و خوبی و در نهایت راه خدا.

 

آیه 5.

خدا میگه :برای همین منظور بهش یه کتاب دادیم و اسمش رو هم گذاشتیم قرآن.

قرآنی که سوره به سوره و آیه به آیه آن به محمد (ص) وحی شد و او مو به مو برای نسل های آینده باقی گذاشت و حتی ذره ای در امانت خدا خیانت نشد.

میدونی قرآن تنها کتاب آسمانیه که تحریف نشده.

پس خوشا به حال دل ما مسلمون ها که دسترسی کاملی داریم به یه راهنمای همه فن حریف که از سوی خالق خنده ها و خوشی هاست.

 

آیه 6.

تو مبعوث شدی تا با قرآنی که خدا بهش قسم میخوره به یاری مردمی بری که خبر از این لطف الهی ندارند و تو عالم خیال و باطل خودشون روزگار می گذرونند.باید به اونها خبر بدی و آگاهشون کنی تا از خواب غفلت بیدار بشن.اونها رو به عذاب الهی هشدار بده.

 

آیه 7.

رسالتت اینه که مردم رو از خواب غفلت بیدار کنی و اگه خودشون تصمیم به ادامه خوابیدنشون داشتند ؛ دیگه خودشون میدونن و خدای خودشون.

اونها قطعا میدونن که کلام حق حقیقت محضه. اما نمیخواهند باور کنند چرا که شیطان در پوست و گوشت و استخوانشون رخنه کرده؛نه اینکه خدا خواسته باشه اونها خودشون به شیطان این اجازه رو دادند و در نهایت خودشونن که ضرر می بینند.

 

آیه 8 و 9 .

 

چشم هام رو میبندم و سفر میکنم به دونه دونه کلمه های این دو آیه ...

خودم رو میذارم جای یه فرد گنه کار (همونی که خدا تو قرآنش کتاب آسمونی و قشنگش به اونها هشدار داده که خوب باشن و خوب نموندن)

غل ؟ حتی فکر اینکه اسیر غل و زنجیر باشی هم حس خفگی بهت دست میده چه اینکه بخوای درگیرش هم بشی.یه طناب به قطوری کل گردنم بهم وصل کردند...

 یه لحظه دو تا دستهام رو دور تا دور گردنم می پیچونم . وای نه ؟! وحشتناکه.

دو قطره اشک از چشمهام سرازیر میشه.

من نمیخوام این اتفاق برام بیفته.

خدا کار سختی ازم خواسته که نتونم انجامش بدم ؟

یادم نره که وعده خدا راست و اتفاق میفته...

به خدا ایمان آوردن جز حس آرامش ، جز حالِ خوبِ دل نتیجه دیگری نداره که مومن به ذات مقدس الهی نمی شویم؟

در پس هر سختی آرامشی نهادیم.

مسلما انسان واقعی بودن در این بل بشوی روزگار کار آسونی نیست اما نشدنی هم نیست و به نتیجه اش می ارزه.

 

آیه 10.

و آنها را بترسانی یا نترسانی یکسان است .چون دانسته با حق عناد می ورزند؛هرگز ایمان نمی آورند.

 

ادامه دارد ...

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم