روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

تکرار را دوست داشته باش

  • ۸۸

آن روزی که با معلم نویسندگی ام آشنا شدم، دوساله ای در خانه بود که مدام عاشق تکرار بود،کتابی را دستش میگرفت و بارها در روز درخواست خواندنش را میکرد.

چند بار محدود برایم پیش آمده بود که کتابی را برای خودم ، دوباره خوانی کنم،آن هم نه از روی لذت،آن کتاب را در سن مناسبی نخوانده بودم و شنیده بودم شاهکار است و در تلاش برای فهمیدنش، کتاب را چند سال بعد دوباره خوانی کردم. اما این قضیه برای دوساله طور دیگری بود.

او از خواندن تکراری کتاب به وجد می آمد،گویی که اولین بار است آن را میخواند. حقیقت این بود که  دو ساله در حال کشف ذره به ذره ماجرا بود، هر بار گوشه ای را در ذهنش تجسم میکرد و این پازل کم کم در خیالش ساخته میشد. هرچقدر که تکرار برای مادر، ملال آور می نمود و با کلمه کلمه اش در دل اوغ میزد؛ برای کودک دو ساله جذاب و جالب.

معلم نویسندگی ام از تکرار صحبت کرد.

کودک را دیدم، علاقه اش به تکرار را؛ خود را دیدم، فراری از تکرار را.

حرف معلمم را با کار کودکم مقایسه کردم؛کار خودم را با حرف معلمم.

راستش را بخواهید، معلم نویسندگی من با صحبتهایش از تکرار و گفتن از زیبایی های تکرار،گوشه ای از ذهن من را در مادرانگی باز کرد و کمک کرد این وجه از کودک دو ساله را دریابم.

اینجاست که انصافا حق است بگویم:«کودک من،بهترین معلم زندگی من است»

در تمام این چهارسال و چهارماه، او با رفتارهایش مسیر درست زندگی را به من نشان داد.

من قبول دارم که همه چالش هایم با او از نافهمی های من در نفهمیدن زبان شیرین اوست.

کاش در فهمیدن زبانش از خود زرنگی نشان بدهم،تا هم او از مسیر زندگی اش لذت ببرد و هم من.

 

بیان یک دیدگاه شخصی

  • ۱۰۷

بچه سوم دوستی به دنیا آمد.

خبرش را امروز در گروه مامانای خوشگل خواندم.

شوکه شدم و خبر خوشحال کننده ای برایم نبود و دلم به حال خودش وبچه هایش سوخت.

اما کمی بعدتر جلوی خودم را گرفتم و اجازه ادامه قضاوت درونی را به خود, ندادم.

در گروه،  دوستی او را "شجاع" خواند و کسانی که تک فرزند دارند را "تنبل".

با دیدگاهش مخالف بودم .

اما جای بیان مخالفت آنجا نبود،چرا که دیدگاهش این چنین است و من در تلاش برای تغییر دیدگاه کسی نیستم.

گرچه معتقدم همانقدر که من نباید مخالفتم با دیدگاهش را در جمع بیان میکردم،او هم نباید دیدگاهش را این چنین با "شجاع و تنبل" بیان میکرد.

چه بیانش از شجاع و تنبل جدی بوده باشد چه صرفا شوخی در جمع دوستانی که برای به دنیا آوردن فرزندی باید هزارو یک اما و اگر را در زندگی خود حل و فصل کنند ؛بیان جالبی نبود.

برچسب شجاع و تنبل برای امر فرزندآوری برچسب وحشتناکی است.این را حتی به شوخی هم نمی توانم بپذیرم.

با اینکه خودم یکی از طرفداران ازدیاد فرزند بودم اما دیگر کشش حمل فرزندی را در بطن خود و آغوش خود و شب زنده داری های پشت بندش ندارم.

این توان من است و تصمیم من و همسرم.

دوست دیگری هم در آن جمع گفت : باهم بزرگ میشوند و راحت میشوی.

این هم در ذهن من جایی ندارد.

پدر و مادر من سه فرزند بزرگ دارند ،اما من هیچ راحتی فکری ای در زندگی شان نمی بینم.

از زمان تصمیم برای آمدن فرزندی جدید،قطعا تو هیچ راحتی ای را نخواهی دید تا زمان مرگت.

که اگر خوب باشی مرگی دلنشین نصیبت خواهد شدو اگر نه مرگی سخت (این هم صرفا دیدگاه من است و لاغیر).

این ها نشخوارهای ذهنی ام بود که دو ساعتی درگیرشان بودم.

باید نوشته میشد و از ذهن خارج میکردم.

راستی ،جایی نوشته بودم : "دنیایمان قشنگ نیست،خانه مان که میتواند قشنگترین جای دنیا برای فرزندانمان باشد".

این را مدام به خودم میگویم ،اما شما هم به خودتان بگویید.

سوره حمد

  • ۱۷۲

به نام خداوند گسترده مهربان

ستایش از ان خداست که پروردگار جهانیان است.

همو که گسترده مهر و مهربان است

خداوندگار روز پاداش و روز جزاست

بار الها تنها تو را می پرستم و در آن تنها از تو یاری می جوییم

ما را به راه راست هدایت فرما

راه کسانی که به آنان نعمت دادی؛ همانان که نه به بیراهه رفته و به خشم تو گرفتار شده اند و نه گم گشتگانند که راه دست نشناخته اند.

 

امروز روز قرآن.

باید بخونم.

تامل کنم.

با خودم کلنجار برم و آیه ها رو بالا پایین کنم

تا بفهمم حرفی رو که تو دل خودشون جای دادن رو.

از سوره حمد شروع کردم اولین سوره قرآنی.

خدایا تو معبود منی.

خالصانه و عاشقانه دوستت دارم با وجود همه ابهاماتی که ذهنم رو به خودش درگیر کرده.

اینروزها با خودم خیلی درگیرم.

درگیر رسیدن به جواب یه سوال.

وقتی بد بیاری ها پشت هم گریبان خودم و مردم کشورم رو میگیره خب طبیعیه که همچین سوالی هم از ذهنم بگذره.

باید با این اوصاف باز هم نسل بشر ادامه پیدا کنه ؟

به دنیا آوردن نوزادی معصوم و اجبارش به زندگی تو این دنیا که حتی هوای نفس کشیدن هم نداریم ظلم نیست ؟

دنبال یه دلیلم ؟!

دنیا اومدن یه نوزاد بی شک قشنگترین اتفاقی که برای هر زن و شوهری میتونه بیفته.

وجودش با همه سختی هایی که داره نهایت امید به زندگی و خوشی و انگیزه رو همراه داره.

اما میخوام اینو بدونم چه فایده ای برای خودش داره ؟!

دارم میترکم از بی جوابی تو این دنیای آشوب.

دلم می خواد دورم پر باشه از بچه های ریز و درشت اما به دنیا اومدن هر نوزادی رو فقط ظلم به خودش میدونم.

کمکم کن ای الرحم الراحمین

راه درست رو نشونم بده

راهی که تو میخوای تو مقصدش هستی .

کمکم کن و کمکمون کن که بهترین تو باشیم خدای مهر و مهربانی.

 

#خدابامنه

 

 

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم