روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

گر صبر کنی،ز غوره حلوا سازی

  • ۱۵۲

دیشب همین موقع ها بود که درگیریم باهاش شروع شد،درگیری من با یک وسیله خاص.
نتونستم باهاش کنار بیام و موقع استفاده،بغض و نفرت و خشم همه وجودمو گرفته بود،طوریکه نزدیک بود بی خیال طبیعت و زمین و پولی که بابتش داده بودم بشمو پرتش کنم یه گوشه.
حسابی سرم گرم بچه ها شده بود که یکهو یادش افتادم،تو این۲۴ساعت ،پنج بار استفاده شده بود و حالا انگار که اصلا وجود نداشت.
انگار که به مرور عادی میشه و چقدر خوبه بی خیال زمین و طبیعت و پولی که بابتش داده بودم ،نشدم.
انگاری صبر و مقاومت در ماندن در مسیر،کاری میکند کارستان.
این اولین باری بود که نتیجه صبر و ممارست رو در کمتر از ۲۴ساعت دیدم.

 

وضعیت آخر

  • ۲۱۳

مشغول خوندن یکی از بهترین کتابهای عمرم هستم.

مثل کتابهای درسی بخش بخشش کردم و هر روز خودم رو مقید کردم به خوندن همون چند صفحه کم تا همه کلمه ها و جمله ها و توصیه هاش رو از بر بشم.

خیلی وقت بود که بهم چشمک میزد بیا و من رو بخون.

نمیدونم چرا به چشمک دلم دیر جواب دادم.

حالا همزمان هر دوتامون مشغول خوندنش هستیم اون هم با سرعت لاک پشتی که هیچ کلمه ایش رو جا نگذاریم.

یه کتاب روانشناسی قشنگ و دقیق و سلیس " وضعیت آخر؛من خوب هستم ،شما خوب هستید"

نوشته تامس ای هریس.

رسیدم به فصل 7 و این جمله ناب :

وقت متاعی است که ما از هر چیزی بیشتر می خواهیم،اما افسوس که از هر چیز بدتر هدرش می دهیم.

"ویلیام پن"

چقدر هر روز میگیم من اگه وقت داشتم ... و چقدر هر روز لحظه هامون رو راحت هدر میدیم ...

لازم به ذکر هست که وزش بوی ناخوشایند از کانال کولر به درون اتاق همچنان ادامه دارد.شبیه بوی سیر سوخته است ...

 

زمان

  • ۲۲۶

 

فاصله گرفتن از کسانی که دوستشان داریم،

بی فایده است.

چرا که زمان به ما نشان خواهد داد هیچ جانشینی برای آنها وجود نخواهد داشت.

"ولفگانگ گوت"

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم