روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

قضاوت کنید،تاسرتون بیاد...والا

  • ۰

۱.ای کسانی که چادری نیستید،هیچ‌وقت یه خانم چادری با کوله پشتی رو حتی توی دلتون به سخره نگیرید،باور کنید اون بنده خدا چاره ای جز کوله پشتی انداختن نداشته.
اگر هم به سخره گرفتید،بدانید و آگاه باشید که به زودی چادری میشید و از قضا از نوع کوله پشتی پوش.
۲.اگر روزی بچه ای رو در خیابان دیدید که مثلا کت و شلوار پوشیده با دمپایی آبی پلاستیکی,نخندید و مبادا به  پدر و مادرش حرفهای ریز و درشت بگید، به شما اطمینان میدم  صد در صد تلاششون رو کردند که بچه شون درست و درمون لباس بپوشه ،در این مسیر له شدند ولی ناکام ماندند.
۳.اگه دیدید بچه ای ضجه زناااان در خیابان لباس ننه شو گرفته،من به شما اطمینان میدم ،مادر قبلترش خیلی اصولی منطقی مهربانانه با بچه صحبت کرده،اما طفل خیلی ناندرتال از این حرفها بوده گویا و صحبت افاقه نکرده.باید برسه خونه یه سیر کتک مفصل نوش جان کنه.
۴.هیچوقت مادری که بچه اش رو میزنه سرزنش نکنید،که قشنگ تو همون موقعیت گیر میفتید.
و این لیست به روز خواهد شد 🧐

کائنات و کرم

  • ۸۲

خونه در سکوت و آرامش غرق شده

لپ تاپ رو باز میکنم تا درسهای جدیدم رو گوش بدم

سه ماهه کنارم خوابش برده و

سه سال و نیمه مشغول بازی با باباجون و مامانا هست.

روی پوست دست و پاهام احساس خشکی میکنم

تا لپ تاپ بالا بیاد

کرم ترک دست و پای دکتر ژیلا

و کرم خوشبوی بلوبری رو برمیدارم

انگشت پاهام از این حجم رسیدگی و کرم به وجد میان

و احساس سبکی میکنم

دستهام رو با کرم بلوبری حسابی می مالم

و از بوی خوشی که به مشامم میرسه لذت میبرم

رمز ورود به صفحه دسکتاپ رو زدم.

و منتظرم با دست و پاهای کرم زده و به وجد اومده تایپ کردن رو شروع کنم

صدای پِر پِر از سه ماهه اومد.

چندلحظه بعد حس تنفر انگیز خیس شدن انگشت دست و پا بعد از کرم زدن،درحمام موقع شستن و تعویض پوشک نصیبم شد.

انگاری عمر کرم روی پوست یک مادر نباید بیشتر از یک دقیقه باشه.

بهم ثابت شده است که کائنات نمیتونه حضور کرم رو روی دست و پای مامان ها تحمل کنه.

وقتی مستاصلی در مادری

  • ۸۱

یه موضوع جدید باز کردم و اسمش رو گذاشتم "ثبت لحظه ها"

لحظه هایی که باید ثبت بشه.

نه با عکس

نه بافیلم

بلکه تنها با کلمه

با کلمه هایی که احساس و و اقعیت درون رو مشخص میکنه

 

اولین ثبت لحظه ها رو در تاریخ 12/3/1400 نوشتم که وقت منتشر کردنش پیدا نشده بود تا به الان

 

وقتی که در آشفته ترین حال ممکن و بدو بدوهای روزانه دفتر برنامه ریزی رو باز کردم و تند تند این کلمه ها از ذهنم گذشت.

گاهی آدمی بهترین مرهم و مشاور برای خودش خواهد بود.

گاهی که نه همیشه.

فقط خودتی که میتونی خودت رو از مخمصه ها نجات بدی فقط اگر که بخواهی.

 

 

"وقتی مسئولیتی قبول می کنی

دیگه "نمی تونم" معنایی نداره

باید رفت

تا ته ته اش

چیز تموم شدنی بالاخره تموم میشه

صبر باید کرد"

 

سوگواری ممنوع

  • ۱۳۵

اینکه در بدو یه اتفاق خاص و خوب وفوق العاده که با هیچ چیزی قابل توصیف نیست،افکار منفی بهت هجوم بیاره،طبیعیه.

البته در شرایط زندگیه من طبیعیه...

شاید برمیگرده به

راز خلقت

  • ۱۱۰

به نام خداوند بخشنده مهربان

و آنگاه بر آدمیان نعمت ارزانی شد که پروردگارت به فرشتگان گفت : من در زمین جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان چون می دانستند که موجودی که در زمین زندگی میکند،روی به تبهکاری می آورد؛گفتند : آیا در زمین کسانی را می گماری که در آن فساد می کنند و خون ها می ریزند،در حالیکه ما همراه با ستایش تو ،تو را تسبیح میگوییم و تقدیس میکنیم؟

گفت: من چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.

 

"به زبان سپیده ":

 

نعمت زندگی انسانی،خبری که خداوند به فرشتگان آسمان داد.

گفتند:چرا ؟

خطبه 85

  • ۱۴۱

 

"خداوند تبارک و تعالی از رازها و خبرهای درونی مطلع است .او به همه چیز احاطه دارد و برهرچیزی مسلط و تواناست.

پس هریک از شما باید در روزهایی که فرصت هست و اجل فرانرسیده و وقت کافی وجود دارد و هنوز گرفتار نشده کاری بکند و به وظایف خویش عمل نماید.

در روزهایی که نفس بالا می آید و راه آن را نبسته اند و می تواند برای خود قدمی بردارد و از پیش برای جهان آخرت توشه آماده سازد.

 

خداوند تبارک وتعالی شما را عبث وبیهوده خلق نفرمود و شما را به حال خودتان نگذاشت تا هر کاری  دلتان خواست از روی جهل و کوردلی انجام دهید.

 

بی گمان پروردگار اعمال و آثار خوب و بد شما را بیان کرده و حدود هریک را معین فرموده و کارهایی که جزء وظایف شماست برایتان تعلیم داده و زمان مرگتان را در دفتر تقدیر نوشته است."

 

یک خطبه تقریبا دو صفحه ای که در بیان صفات الهی مردم وترغیب آنان به بندگی و عبادت است.

خدایا آگاهی از راز دلم؛ از خواسته های کوچک و بزرگ زندگیم ؛

از ترسهام از آرزوهایی که گاهی حتی  شرم به زبون آوردنشون رو دارم؛

از خواسته های شیطانی که از ذهنم میگذره و اون لحظه  سریع به خودم میام و میگم:خداجانم این من نبودم مبادا به حساب من بنویسی.

تو میدانی ، همه چیز را.فرقی ندارد به زبان بیاید یا در دل گفته بشود یا که نه.تو از اصل ماجرا خبر داری و همان را خواهی کرد که به صلاح است.

برای کسانی که به تو ایمان دارند خیر وصلاحت را بیشتر کن و گمراهان را به راه خود هدایت فرما.

رسالتم را پیدا کرده ام.

اکنون که در ابتدای راه هستم کمکم کن تا بتوانم به  بهترین شیوه اعمالم را انجام دهم و پیش تو رو سفید گردم.

آنروزی که مرا فرامیخوانی با کوله باری از عشق و آرامش به سوی تو لبیک بگویم و به آغوشت بازگردم.

"خداوند تبارک و تعالی شما را عبث وبیهوده خلق نفرمود "و من همچنان در تکاپوی رسیدن به این پاسخ که حکمت خلق بشریت چه بوده است؟!

 

#خدابامنه

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم