روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

یک غروب پاییزی

  • ۵۳

یک نفر مرد.
یک نفر در یک روز پاییزی مرد.
یک نفر در کوچه ی ما در یک روز پاییزی مرد؛یک مرد.
مردی که ربطی به زندگی من نداشت.
شاید هم داشت،چرا که ارتباط غیرمستقیم انسانها و موجودات باور من است.
کمی صبر کنید؛به گمانم او در زندگی من تاثیر گذار بود.
شاید اگر ده سال قبل،مغازه اش را به مادرم اجاره نداده بود،زندگی الان من،طوری دیگر میبود.نمیگویم بهتر یا بدتر؛ اما طور دیگری.شاید نه،قطعا.
آن مرد را تقریبا همه اهل کوچه هر روز میدیدند.
اکثرا کنار مغازه اش صندلی میگذاشت و مینشست و در هوای سرد،داخل مغازه اش.
مغازه ای که رنگ همه نوع فروش و تجارتی را دید و حالا کرکره اش پایین است و چند پرچم سیاه به آن چسبیده.
از امروز دیگر او را نخواهیم دید،هیچوقت در این دنیا.
نمیدانم پشیمان است یا خوشحال.
اما آرزویم برایش خوشحالیست در آن دنیا

 

آفرینش جهان

  • ۱۳۵

... آب ساکن را به طرف آب متحرک راند تا قسمت های بلای آن بالا آمد و از مجموع آن کفی بیرون افکنده شد.

پس پروردگار آن کف را در هوایی آزاد و جوی وسیع بالا برد.

آنگاه از آن کف ، آسمان هفتگانه را بدون هیچ عیب و نقصی بیافرید و در زیر آن آسمان ها موجی خلق کرد که ریزش نکند و بر بالای آن سقفی محفوظ و طاقی بلند و بی ستون قرار داد که آسمان ها را به ستاره های درخشان و تابان آراسته کرد و خورشید نورافشان و ماه پرتو افکن را در آن روان ساخت، در حالی که هر یک از آن ستاره ها و خورشید و ماه را در چرخ گردان دور زننده و در جنبش در آورد.

خطبه 112 نهج البلاغه

  • ۱۴۶

" شما را از دنیا  برحذر میدارم،زیرا که خانه ایست ناپایدار و جایی نیست که انسان قرار و آسایش داشته باشد.

 

هر چه در دنیا جمع شود از بین می رود.

 

در خانه ی ویران شدنی ،خیری نخواهد بود و عمری که چون آذوقه خورده می شود و تمام می گردد چه ارزشی دارد و روزهای زندگانی که مانند راه پیمودن مسافر سپری می شود چه لطفی دارد؟!

 

نه به همدیگر کمک می کنید و نه خیرخواه همدیگر هستید.نه به یکدیگر چیزی می بخشید و نه با هم پیوند دوستی برقرار می سازید.

*-

این چه حسابی است که به کم دنیا که به دست می آورید خوشحال می شوید،ولی وقتی چیزهای فراوانی از آخرت از دستتان می رود اندوهناک نمی گردید؟! "

 

حضرت علی (ع) می فرمایند: هر چیزی که خداوند یکتا از تون به عنوان برترین مخلوقات خواسته رو انجام بدهید تا شاید اینگونه حقی که به گردنتان هست را به جا بیاورید.

 

-چحوری دلشون میاد گرون فروشی کنن؟ احتکار کنن ؟ مگه خودشون زن و بچه ندارن ؟ یا پدر و مادر یا اصلا خواهر و برادر و یه کس و کاری که دلشون به حالش بسوزه ؟

 

جواب میده : جاشون نیستم که بدونم.

 

- لازم نیست جاشون باشی فقط کافیه انسان باشیم تا بدونیم نباید اینکارو به هیچ عنوان انجام داد.

 

شاید آب خوش از گلوشون پایین بره.

 

شاید شبها سر راحت روی بالشت بذارن

 

شاید عین خیالشون هم نباشه.

 

اما        اما         اما

 

بی شک همه این آدمها که بویی از شرافت و انسانیت نبردن روزی فرشته مرگ رو ملاقات خواهند کرد.

روزی که دیر شده.

خیلی دیر.

روزی که طعم تلخ بدی بیشتر از هر بار دیگه ای بهشون فشار میاره و دستشون از انجام هرگونه اصلاحی کوتاهه.

 

من اون دنیا رو قبول دارم.

 

راستش هنوز برام این سواله که : هدف خلقت انسان دقیقا چی بوده ؟! و همچنان به نتیجه ای نرسیدم.

 

اما خدا رو باهمه اعضا و جوارحم قبول دارم.

 

قطعا خودش رو تو زندگی همه ما ها نشون داده.

 

خیلی ها ندیدنش  و خیلی ها هم دیدنش.

 

هر روز می بیننش ،باهاش مثه یه دوست حرف میزنن ،

 

معاشرت می کنن

 

درد ودل میکنن

 

قهر میکنن

 

دعوا می کنن

 

اما اول و آخرش بیخ ریش همدیگه اند و همه جوره هم رو میخواهند.

 

 

#خدابامنه

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم