باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

با احترام به همه عقاید

  • ۴۰

 

 

چند شب پیش از علی  خواستم کتاب زیارت عاشورا رو برام بیاره تا بذارم تو سجاده ام تا بعد از نماز عشا هرشب بخونم.

شب اول حالم خوب بود .

شب دوم حالم خوب بود.

شب سوم حالم خوب بود.

شب چهارم اما...

سوگواری ممنوع

  • ۴۱

اینکه در بدو یه اتفاق خاص و خوب وفوق العاده که با هیچ چیزی قابل توصیف نیست،افکار منفی بهت هجوم بیاره،طبیعیه.

البته در شرایط زندگیه من طبیعیه...

شاید برمیگرده به

مادری در مخمصه

  • ۳۱

سوالهای امروزش به وقت سومین روز از پیاده روی ؟!

  • چرا آدما رو زمین  آَشغال ریختن؟!
  • چرا بچه ها دارن تو کوچه بازی میکنن؟!کوه معلومه اما کرونا هست.(منظورش از کوه معلومه اینه که هوا آلوده نیست)
  • چرا بچه توپش رو گرفته دستش؟! (میدونه توپی که پا بهش میخوره رو نباید به دست و لباس زد)

چی باید گفت به پسر 3 ساله ای که دانسته هاش کاملا مغایر با مشاهداتشه.

ناامیدی ؛جنگی زیبا

  • ۵۴

گاهی باید نا امید شد.

نا امید کامل ؛ از اینکه خدا خواسته ات را اجابت کند.

نا امید شد و راضی شد به زندگی بدون عملی شدن آن خواسته.

نا امید شد و با شوق به ادامه زندگی بی آن خواسته پرداخت.

نا امید شد و مومن تر شد به ذات مقدس الهی.

من در زمره کسانی هستم که در کارنامه شان بارها و بارها ناامیدی دیده شده است.

برای من ، ناامیدی

این دو هفته

  • ۸۰

نمیدونم اسمش چیه .شاید گر گرفتگی.اما سرگیجه نیست.

اونروز که به دکتر داشتم توضیح میدادم و میگفتم: گاهی اینجوری میشم. گفت بخاطر تغییرات هورمونیه و نگرانی نداره.

خلاصه که سر سنگینی میکنه و قلب تند تند به تپش می افته و حس خیلی مزخرفیه.

دو هفته ای بود که نمیتونستم کاری کنم.

او هدیه خداست

  • ۴۲

خندید

رقصید

بازی کرد و شادی

 

اگر از من بپرسند آیا احساس خوشبختی میکنی ؟

 

با وجود دیدن اینها؛ جز اینکه بگویم : عمیقا آری.

چیزی دیگری میشود گفت ...

 

قلب چهارم

  • ۴۳

یه موجود کوچولو در وجودم داره شکل میگیره ...

سوسک

  • ۶۰

 

فکر نمیکردم روزی به این درجه از شجاعت برسم.

همه اش از صدقه سری نسبتی است که دو سال و شش ماه و 12 روز پیش به بنده داده شد ؛وقتی که مادر شدم.

حشره و جنبده ای  نبود که از آن  نترسم.

حتی با دیدن یک مورچه ریز میزه ای که فاصله زیادی با آن داشتم تن و بدنم به لرزه در می آمد.

حالا سوسک و مارمولک و ما بقی موجودات زنده که جای خود.

امروز می خواهم از خودم بگویم و سوسکهایی که در زندگی مشترک تجربه کردم.

 مثلا یک روز که مشغول جارو کشیدن و

زندگی مشترک و حد ومرزهایش-1

  • ۳۸

بعضی از کتابها رو باید بعد از سالها نشست و دوباره خوند.اصلا به محض تموم شدنشون باید برگشت و از اول شروع به خوندنشون کرد.

چون راهنمای زندگی اند.راهنمای زندگی هم انقدر باید تکرار بشه تا ملکه ذهنمون بشه.

یکی از اون کتابها "زندگی مشترک و حد ومرزهایش" نوشته هنری کلاود و جان تاون سند است با موضوع "عشق".

چه جوری میشه با تعیین حد و مرز در زندگی مشترک عشق رو در لحظه هامون بیشتر جاری کنیم.

اسمش عجیب غریبه نه ؟

آخه مگه میشه حد و مرز بذاریم و عشق بیشتر بشه ؟!

خب حالا شاید شد.به یک بار خوندنش که می ارزه.

شاید مثه من خواستید برای بار دوم بخونیدش اونم بعد 4 سال.

کتاب 329 صفحه است که و از چهار بخش تشکیل شده .

بخش یک " شناخت حد و مرز "،بخش دو "ایجاد حد و مرز در زندگی مشترک"، بخش سوم "حل اختلاف در زندگی مشترک" و بخش آخر "درک نادرست از مفهوم حد و مرز در زندگی مشترک".

سعی میکنم هر هفته یک بخش رو بطور خلاصه در وبلاگم بازنویسی کنم؛اونم تو روز سه شنبه .روزی که برای من روز همسر نام گذاری شده.

( روزهای سه شنبه برای من دو ماهه که اسم " همسر " رو به خودش گرفته و او بدون اطلاع از این موضوع ، امروز پیش قدم شد و بعد از 18 ساعت کار؛ وقتی صبح به خونه اومد گفت ناهار با من .

من تو خونه بودم.تو خونه ی گرم و نرم و اون سرکار تو یه محیطی که ... .

من دیشب خوابیدم و اون مشغول انجام آزمایش بود.

و من بهترین خانواده ای که میشد به نامم زده بشه رو با آمدنش به زندگیم تجربه کردم.

من عضو یه خانواده سه نفره جذاب و پر آرامش هستم.

همه میتونیم این مدل خانواده رو داشته باشیم.تنها کاری که باید برای داشتنش انجام بدیم شناخت خودمون و نیازهای خودمونه.

همین به همین راحتی .

همینقدر خودخواهانه طور میشه بهترین خانواده رو داشت).

 

مقدمه کتاب " زندگی مشترک و حد و مرزهایش":

" ازدواج یکی از بزرگترین هدایای الهی به بشر است . ازدواج فرصتی است برای دو نفر که همچون یک جان در دو بدن کنار هم زندگی کنند.

اگر دو نفر آزاد باشند که اختلاف نظر داشته باشند،آزادند که دوست بدارند.

بدون این آزادی ، آنها با ترس زندگی می کنند و عشق در میان آن دو میمیرد.

مهم ترین و اصلی ترین موضوع ازدواج ؛ عشق است.

عشق ذات خدا و جوهر زندگی مشترک است.

عشق کامل بر ترس غلبه میکند.

امروز روز بنای حد و مرزتان در زندگی مشترک است.

تا وقتی از شنیدن کلمه نه ناراحت می شوید،کودک باقی خواهید ماند.

صاحب اختیار زندگی خود شوید تا بتوانید همسرتان را دوست بدارید و حمایت کنید، بی آنکه بخواهید با ناتوان فرض کردن همسرتان منجی او شوید یا با بیش از حد ،توانا فرض کردنش، خود را تحت سلطه ی او قرار دهید.

به زندگی مشترک و حد و مرزهایش خوش آمدید".

ادامه دارد...

 

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم