خانم نویسنده ای که من باشم...

پیاده روی در مسیر توسعه فردی

فیصل فال فروش

  • ۲۱۴

-خاله یه فال میخری؟
-نه خاله پول همراهم نیست.
-خاله بستنی میخوام
-کارت نیاوردم خاله...
کالسکه رو‌نگه داشتم .
برگشتم سمتش

تلنگر انارها

  • ۲۲۴

- اگه در حسرت خوردن انار باشند چی ؟

- کیا؟!

- بچه ها

- اوم خب شاید، شاید که نه حتما.حالا چرا انار ؟

- خب مگه نمی بینی چون دارم برای خودمون انار دون میکنم.گفتم

- آهان آره چه انارهای خوش رنگ ولعابی هم هستن

- آره.خیلی ناراحتم

- چرا

- خب چونکه من نمیتونم کاری براشون کنم

- نه معلومه که نمیتونی

وقتی مستاصلی در مادری

  • ۲۸۱

یه موضوع جدید باز کردم و اسمش رو گذاشتم "ثبت لحظه ها"

لحظه هایی که باید ثبت بشه.

نه با عکس

نه بافیلم

بلکه تنها با کلمه

با کلمه هایی که احساس و و اقعیت درون رو مشخص میکنه

 

اولین ثبت لحظه ها رو در تاریخ 12/3/1400 نوشتم که وقت منتشر کردنش پیدا نشده بود تا به الان

 

وقتی که در آشفته ترین حال ممکن و بدو بدوهای روزانه دفتر برنامه ریزی رو باز کردم و تند تند این کلمه ها از ذهنم گذشت.

گاهی آدمی بهترین مرهم و مشاور برای خودش خواهد بود.

گاهی که نه همیشه.

فقط خودتی که میتونی خودت رو از مخمصه ها نجات بدی فقط اگر که بخواهی.

 

 

"وقتی مسئولیتی قبول می کنی

دیگه "نمی تونم" معنایی نداره

باید رفت

تا ته ته اش

چیز تموم شدنی بالاخره تموم میشه

صبر باید کرد"

 

سوسک

  • ۳۵۶

 

فکر نمیکردم روزی به این درجه از شجاعت برسم.

همه اش از صدقه سری نسبتی است که دو سال و شش ماه و 12 روز پیش به بنده داده شد ؛وقتی که مادر شدم.

حشره و جنبده ای  نبود که از آن  نترسم.

حتی با دیدن یک مورچه ریز میزه ای که فاصله زیادی با آن داشتم تن و بدنم به لرزه در می آمد.

حالا سوسک و مارمولک و ما بقی موجودات زنده که جای خود.

امروز می خواهم از خودم بگویم و سوسکهایی که در زندگی مشترک تجربه کردم.

 مثلا یک روز که مشغول جارو کشیدن و

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم