خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

ساعت عشق

  • ۷۸

خداوندگارا !

اکنون که جهان خواب است، من سرشار از عشق حضور تو شادتر از آن هستم که چشم بر هم گذارم.

خیره مانده ام به آسمان ستاره بارانت.

تکیه داده ام بر آرنج هایم در برابر پنجره

مانده ام بر زمین آرام

و در سکوت نظاره گر تو هستم.

چه زیبا و چه پرشگفت می نماید این هستی

چه خوش بوست عطر زندگی

و چه نوید بخش است زیستن

درختان را می بینم

قامت کشیده

گویی که دست یکدیگر را در آسمان می فشارند

و در آغوش یکدیگر گم می شوند.

جیر جیرکی آواز سر میدهد و یاد تو را در سر صدچندان می نماید.

نسیمی با نوازش صورتم

عطر حضورت را به مشامم میرساند.

ستاره ای چشمک زن در گوشه ای از آسمان

چشمانم را به خود خیره میکند

شاید پیامی از جانب تو برایم دارد.

وجودم را یکپارچه گوش میکنم

تا بشنوم آنچه را که تو میخواهی به من بگویی؟!

آنچه را که تو برایم می آوری

چیزی جز عشق نمی توان تعبیر کرد.

در سرم می پیچد که فریاد برآورم ؛

در دل نا امیدی ها و امید ها

در دل شکست ها و پیروزی ها

در دل نداشتن ها و داشتن ها

در دل حسرت ها و اجابت ها

و در دل سکوت شب که :

"خدایا دوستت دارم "

آفرینش جهان

  • ۸۱

... آب ساکن را به طرف آب متحرک راند تا قسمت های بلای آن بالا آمد و از مجموع آن کفی بیرون افکنده شد.

پس پروردگار آن کف را در هوایی آزاد و جوی وسیع بالا برد.

آنگاه از آن کف ، آسمان هفتگانه را بدون هیچ عیب و نقصی بیافرید و در زیر آن آسمان ها موجی خلق کرد که ریزش نکند و بر بالای آن سقفی محفوظ و طاقی بلند و بی ستون قرار داد که آسمان ها را به ستاره های درخشان و تابان آراسته کرد و خورشید نورافشان و ماه پرتو افکن را در آن روان ساخت، در حالی که هر یک از آن ستاره ها و خورشید و ماه را در چرخ گردان دور زننده و در جنبش در آورد.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم