باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

نرگس های خونه ما

  • ۳۶

ظاهر پیازهای جوونه زده گلهای نرگس ما ، میگه :

 

یک نفر به گل و گیاه علاقه داشته و رفته پیاز گل نرگس خریده و کاشته.

 

باطنش اما میگه :

 

یک همسر و یک پدر،دلش نیومد همسر و پسرش ،نرگس با رایحه اسپری ضدعفونی کننده بو بکشند و تا اول بهار براشون نرگس های خوشگل و خوشبو کاشت.

5 سال گذشت

  • ۳۴

یه روز یه نفر از کوچه ای گذشت .

رفت و دل دختری رو با خودش برد.

دیگه همدیگر رو ندیدند.

دختر در خیال ناخوداگاهش به یادش روزها رو شب کرد

و شبها رو روز.

هفت سال گذشت.

تو این مدت آدم دیگه ای از خودش ساخته بود.

پسر اومد.

اومد و پرسید : بهم میگی بله ؟

 

دختر هم که خیالش به واقعیت تبدیل شده بود سریع گفت : بله.

 

... و این بود آغاز ماجرایی که شد قشنگترین ماجرای زندگیم.

 

برای مردی با قلبی آبی

  • ۳۶

"دستهایت"

 

کاش میتونستی درک کنی احساسمو وقتی دستای مردونه ات دورم رو احاطه میکنه و منو درگیر خودت میکنی.کاش میتونستی چیزی رو که از داشتنش بی بهره ای رو حس کنی تا بدونی با دستهای تو چه نعمت بزرگی نصیبم شد.

تار موی سفید

  • ۴۱
اولین تار موی سفیدم سر یه دعوای شدید زن وشوهری بود.
اصلا یادم نمیاد که موضوع دعوا چی بود.
اما خوب یادم مونده که وقتی رفتم و یه آبی به دست و صورتم بزنم تو آینه دستشویی یه تار موی سفید بین موهای سیاه خودنمایی میکرد.
و من زار زار زدم زیر گریه که ببین چی کار کردی و موهام رو سفید کردی ؟!
از اون روز اون تار موی سفید بلای جونم شده بود.
و مدام رو مخم میرفت که باید یه جوری محوش کنم.
آخر سر هم از صحنه روزرگار محوش کردم و دیگه پیداش نشد.
دومین تار موی سفیدم عمرش یک ماهی میشه.
بعد از یه بحث شدید مادر و پسری وقتی که دوباره رفتم دستشویی تا یه آبی به دست و صورتم بزنم و مثلا آروم بشم ،یه چیز براق میون موهای سیاه خودنمایی میکرد.اولش فکر کردم بازتاب نور،اما دقت که کردم دیدم نه این یه تار موی سفید.
اینبار از گریه و زاری خبری نبود .ایندفعه خیلی خیلی فرق داشت.
عاشق این تار موی سفیدم شدم و اصلا به فکر منحدم کردنش نیستم.
 

خانواده

  • ۳۷

خوشحالی یعنی : همین که ذوق و شوق هر دومون برای خوندن کتابهای رده سنی 3 تا 7 سال یکیه .

 

هنوز برای دومی کاری نکردیم.

 

یعنی باید شروع کنیم از الان ؟

 

چهارشنبه وقت ملاقات مادر دختری یا شاید هم مادر و پسری مجدد باشه.

 

امروز روز خانواده است.

 

باید شکرکنم خدارو که البته هزار بار در هر ثانیه هم کمه برای داشتن همچین نعمت بزرگی.

 

خدایااااااااااااااا شکرت

خوابیدنش تو بغلم جلوی تلویزیون فقط یه اتفاق بود.

  • ۴۰

چرا فکر میکنی کسی به فکرت نیست.

تو همه کس مایی

من و اون.

خب دیدی که هرچی سر وصدا کردیم تکون نخورد

هرچی آب ریختیم رو صورتش عکس العملی نشون نداد

باور کن درکت میکنم

میدونم تو خیالمون هم نمیتونستیم چند ساعت تنهایی رو حس کنیم

تنهای که حقمون هست رو

اما تو با تلاشهات تونستی اینکار رو کنی

سخته

میفهمم

میدونم به تنهایی احتیاج داشتی

اما با یه روز که آسمون به زمین نمیاد

بد موقع بود

خیلی بد موقع

اما حالا شده

حق داری که حتی شده یک ساعت در شبانه روز برای خودت باشی

اما اینم یه تجربه است دیگه

خوابیدنش تو بغلم جلوی تلویزیون فقط یه اتفاق بود.

بخند دیگه

ناراحت نباش

میخوام آخرین تصویری که از امروز برام میمونه لبخندت باشه

امشب شیفتم

بخند تا با خیال راحت تو و پسرمون رو بذارم و برم

 

 

دوستت دارم چون ...

  • ۳۱

این جمله را چطور کامل میکنی ؟

دوستت دارم چون ...

 

قبلتر از اینها خیلی برای هم می نوشتیم.

البته بیشتر من ؛یادمه که فقط یک بار ایمیل ده بیست جمله ای برام فرستاد و اکثرا یا بی جواب می موند.یا در حد باشه ، اوکی ، آهان...

انتظاری ازش نداشتم که به همین بالا بلندی که من براش مینوشتم جوابهام رو بده ؛اما خب خیلی دلم میخواست که برام وقت بگذاره و بنویسه.

یکی از اون صدها هزار باری که به مشکل برخوردیم ، چند تا برگه گذاشتم جلوی خودم و خودش.

در حد یک جمله ازش خواستم توی هر برگه ناراحتی هامون رو از هم بنویسیم و پشتش رو خالی بذاریم تا طرف مقابل جواب بده.

نوشتن از ناراحتی ها خیلی مواقع راه گشا تر از اینه که بشینیم کنار هم و صحبت کنیم.

یکی از معجزه های نوشتن رو اونروز در کنار همدیگه درک کردیم.

که اگر با حرف زدن میخواستیم بیانش کنیم قطعا دوباره بحثمون بالا میگرفت.

من براش نوشتم.اون برام نوشت.

برگه هامون که تموم شد.

باهم عوضشون کردیم.

دوباره من پشت برگه هایی که اون نوشته بود نوشتم و اون هم پشت نوشته های من نوشت.

بعد دوباره برگه ها رد و بدل شد.

به همدیگه  چند دقیقه ای فرصت دادیم تا انتظاراتمون و نوشته های طرف مقابل راجع به انتظاراتمون رو بخونیم.

بعد خوندن این نوشته ها تازه شروع کردیم به صحبت کردن با همدیگه.

از بین بحثهامون اون قشنگترین بحث بینمون بود؛چون اون تنها باری بود که این روش رو عملی کردیم.

حالا میگم :

دوستت دارم چون یه بحث قشنگ برام  به یادگار گذاشتی ...

هزاران دلایل دیگر دوست داشتنت بماند برای بعدتر.

 

عشق

  • ۴۳

عشق یعنی مراقب همدیگر باشیم حتی وقتی از هم دلخوریم.

و من او را عاشقترینم در این دنیا حتی اگر از او دلخور شوم.

خداوند منان یار و نگهدار نگاههای زیبای تو در این جهان بماند.

که تو را نعمتی  زندگی خود میدانم .

برایم بمان همیشه همه جا و هرلحظه بیشتر عاشقم کن.

زندگی مشترک و حد ومرزهایش2

  • ۳۰

 

حد و مرز یعنی چه ؟

 

هر آدمی درزندگی اش باید مسئولیت کارهایی که انجام میدهد را به عهده بگیرد و به قولی تقصیر را به گردن دیگری نیندازد.

خدا پرسید : آیا تو از درختی که فرمان داده بودم میوه ای نخوری ،خورده ای ؟

آدم پاسخ داد :زنی که کنار من گذاشته بودی ، به من میوه آن درخت را داد و من هم آن را خوردم.

خدا از حوا پرسید : این چه کاری بود که کردی ؟

حوا جواب داد : مار مرا گول زد و من آن میوه را خوردم.

و به این ترتیب تا الی آخر کسی مسئولیت کار اشتباه خود را گردن نمیگیرد.

اگر بتوانیم ببینیم که مشکل،مشکل ماست و ما مسئول آن هستیم آن وقت آماده تغییر خواهیم بود و برای نخستین بار صاحب اختیار می شویم.

باید فعالانه در جهت حل مشکلاتی که در روابط خود داریم ،قدم برداریم؛حتی اگر آن مشکل تقصیر ما نباشد.

خدا کل هستی را با هدف آزادی خلق کرده است.

نیت اون این نبوده است که ما برده یکدیگر بشویم ؛بلکه قرار بر این بوده است که بتوانیم آزادانه همدیگر را دوست بداریم.خدا ما را چنان آفرید که در واکنش به زندگی ،ادمهای دیگر، خدا و خودمان دارای انتخاب و آزادی عمل باشیم.

خدا ما را آزاد آفرید؛ پس استوار بایستید و زیر بار اسارت نروید.

حد و مرز به ما کمک میکند تا بار دیگر آزادی از دست رفته خود را باز یابیم.

و عشق فقط در فضای آزادی وجود دارد.

و به این نکته توجه داشته باشیم که کسی نمی تواند برای فرد دیگری حد و مرز تعیین کند.تعیین حد و مرز فقط برای خود فرد است.

حد ومرزها فقط در چارچوب روابط ساخته و استوار می شوند.

وقتی در اولین گام ایجاد حد و مرز، رابطه را ترک میکنید ،یعنی اصلا نمی خواهید حد و مرزی داشته باشید.

ترک رابطه نشانه مقاومت در برابر به وجود آوردن حدومرز در ارتباط با شخص مقابل است.حد و مرزها فقط در روابط حقیقت پیدا میکنند.

مثالهایی برای تعیین حد و مرز برای خودمان جهت بهبود روابط زناشویی :

  • دوستت دارم ؛اما به تو اعتماد ندارم.تا وقتی این مشکل کاملا حل نشود،نمی توانم به تو خیلی نزدیک شوم
  • هر وقت توانستی مهربان شوی،می توانیم دوباره به هم نزدیک شویم.
  • هر وقت نشان دادی که درباره حل این مشکل جدی هستی،آن وقت احساس امنیت می کنم و می توانم دوباره با تو صمیمی شوم.
  • تا زمانی که وقتی احساسهای عمیقم را با تو در میان می گذارم مرا سرزنش کنی،نمی توانم با تو صمیمی شوم.

تعیین حد و مرز کوبیدن درو دیوار و با صدای بلند فریاد زدن و فرضا گفتن این جمله نیست که : تو حق نداری با من بد صحبت کنی.

حد و مرز تعیین کردن یعنی در آرامش خواسته خود را بیان کردن و به آن عمل کردن : تا زمانی که با من بد صحبت می کنی من نمیتونم به حرفهایت گوش بدهم.

در نهایت خویشتن داری برای عشق مفید است ، اما خودخواهی برای عشق مضر.با تسلط بر خود مهربان تر و آگاهانه تر دوست خواهیم داشت .و به صمیمیت دلخواه بین خود و همسرتان خواهیم رسید.

تعیین حد و مرز باید در راستای بوجود آمدن عشق باشد نه از دست دادن آن.

 مراقب قلبت باش که منبع زندگی است.

 

ادامه دارد ...

زندگی مشترک و حد ومرزهایش-1

  • ۳۷

بعضی از کتابها رو باید بعد از سالها نشست و دوباره خوند.اصلا به محض تموم شدنشون باید برگشت و از اول شروع به خوندنشون کرد.

چون راهنمای زندگی اند.راهنمای زندگی هم انقدر باید تکرار بشه تا ملکه ذهنمون بشه.

یکی از اون کتابها "زندگی مشترک و حد ومرزهایش" نوشته هنری کلاود و جان تاون سند است با موضوع "عشق".

چه جوری میشه با تعیین حد و مرز در زندگی مشترک عشق رو در لحظه هامون بیشتر جاری کنیم.

اسمش عجیب غریبه نه ؟

آخه مگه میشه حد و مرز بذاریم و عشق بیشتر بشه ؟!

خب حالا شاید شد.به یک بار خوندنش که می ارزه.

شاید مثه من خواستید برای بار دوم بخونیدش اونم بعد 4 سال.

کتاب 329 صفحه است که و از چهار بخش تشکیل شده .

بخش یک " شناخت حد و مرز "،بخش دو "ایجاد حد و مرز در زندگی مشترک"، بخش سوم "حل اختلاف در زندگی مشترک" و بخش آخر "درک نادرست از مفهوم حد و مرز در زندگی مشترک".

سعی میکنم هر هفته یک بخش رو بطور خلاصه در وبلاگم بازنویسی کنم؛اونم تو روز سه شنبه .روزی که برای من روز همسر نام گذاری شده.

( روزهای سه شنبه برای من دو ماهه که اسم " همسر " رو به خودش گرفته و او بدون اطلاع از این موضوع ، امروز پیش قدم شد و بعد از 18 ساعت کار؛ وقتی صبح به خونه اومد گفت ناهار با من .

من تو خونه بودم.تو خونه ی گرم و نرم و اون سرکار تو یه محیطی که ... .

من دیشب خوابیدم و اون مشغول انجام آزمایش بود.

و من بهترین خانواده ای که میشد به نامم زده بشه رو با آمدنش به زندگیم تجربه کردم.

من عضو یه خانواده سه نفره جذاب و پر آرامش هستم.

همه میتونیم این مدل خانواده رو داشته باشیم.تنها کاری که باید برای داشتنش انجام بدیم شناخت خودمون و نیازهای خودمونه.

همین به همین راحتی .

همینقدر خودخواهانه طور میشه بهترین خانواده رو داشت).

 

مقدمه کتاب " زندگی مشترک و حد و مرزهایش":

" ازدواج یکی از بزرگترین هدایای الهی به بشر است . ازدواج فرصتی است برای دو نفر که همچون یک جان در دو بدن کنار هم زندگی کنند.

اگر دو نفر آزاد باشند که اختلاف نظر داشته باشند،آزادند که دوست بدارند.

بدون این آزادی ، آنها با ترس زندگی می کنند و عشق در میان آن دو میمیرد.

مهم ترین و اصلی ترین موضوع ازدواج ؛ عشق است.

عشق ذات خدا و جوهر زندگی مشترک است.

عشق کامل بر ترس غلبه میکند.

امروز روز بنای حد و مرزتان در زندگی مشترک است.

تا وقتی از شنیدن کلمه نه ناراحت می شوید،کودک باقی خواهید ماند.

صاحب اختیار زندگی خود شوید تا بتوانید همسرتان را دوست بدارید و حمایت کنید، بی آنکه بخواهید با ناتوان فرض کردن همسرتان منجی او شوید یا با بیش از حد ،توانا فرض کردنش، خود را تحت سلطه ی او قرار دهید.

به زندگی مشترک و حد و مرزهایش خوش آمدید".

ادامه دارد...

 

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم