باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

غول بزرگ

  • ۱۶

اسفند 99 گره خورد به سخت ترین و شیرین ترین اتفاق زندگیم.

روزهایی که مثه یه مجسمه گوشه ای می نشستم تا خبری که حالم رو خوب کنه به گوشم برسه.

طول عمر این تجربه ده روز بود  و اما

سوگواری ممنوع

  • ۴۱

اینکه در بدو یه اتفاق خاص و خوب وفوق العاده که با هیچ چیزی قابل توصیف نیست،افکار منفی بهت هجوم بیاره،طبیعیه.

البته در شرایط زندگیه من طبیعیه...

شاید برمیگرده به

سحرخیزی

  • ۴۳

از اینکه سحر خیز هست خیلی خوشحالم.

از اینکه میتونه رفتن تاریکی و اومدن روشنایی رو همزمان از پشت پنجره ببینه.

از اینکه زمستون هست و شب زود میاد و دیر میره؛تا هم غروب بشه سهممون از روز و هم طلوع .

بارها بهم پیشنهاد دادند که ساعت خوابش رو تغییر بده .

اما نامردیه اگه این فرصت رو ازش بگیرم؛کاری که من چندین و چندسال خواستم انجامش بدم و نتونستم؛سحرخیزی.

حالا بعد از سه سال و دو ماه که از تولدش میگذره؛ میتونم ساعت 6 سرحال بیدار بشم،چند دقیقه بعداز پسرک اما سرحال با نوای دلنشین مامان گفتن هاش.

چالش 50 روزه

  • ۳۵

دیشب بهم پیشنهاد داد که علاوه بر پخش قرآن شبانه واسه پسرا،شعرخوانی هم بذاریم.

حافظ ،سعدی،اخوان ،مولوی و هر شاعری که با شعرش ارتباط برقرار میکنیم.

گفتم خیلی هم خوب،خب بخون صداتو برام بفرست

پیاده روی

  • ۳۷

قبل کرونا سعی میکردم هرزچندگاهی گردش مادر پسری بگذارم.

اما با کرونا هیچ روزی نبود که من جرات کنم که تنها با پسرک بیرون از خونه قدم بگذارم.

کرونا هست و باید با کرونا زندگی کرد.

تصمیم دارم روزهایی که هوا آلوده نیست.راس ساعت 2 به مدت نیم ساعت قدم زدن مادر پسری رو اجرا کنیم.

دست به دست هم تو کوچه پس کوچه های شهر.

راستش نه لزوما مادر پسری،همراه هم می پذیریم.

بعد خودساخته شخصیت من

  • ۳۳

 

زندگیه و ارتباط گرفتن با آدمهایی با رفتارها و شخصیتهای مختلف واین تویی که تصمیم میگیری با توجه به موقعیت و روحیه خودت چطور رفتار کنی ؟!

 

بعضی از این آدمها تو زندگی شخصی من ، قابلیت این رو داشتن که به طور کامل کنار گذاشته بشن چون تنها طنابی که به زندگیم وصلشون میکرد،طنابی بود که من سعی در نگه داشتنش داشتم و با رها کردنش هیچکدوم از اعضای خانواده مورد آزار و اذیت قرار نمیگرفتند.

اما بعضی ها هم قابلیت این رو ندارن که به طور کامل کنار گذاشته بشن ،چرا که جزئی از خانواده،فامیل و آشنا محسوب میشن و اتصالشون به زندگیمون فقط به طنابی که من دستم گرفتم متصل نیست و اتصالات قوی تری هم موجوده.به شخص تو این یکی مورد سعی کردم که ارتباط رو از سمت خودم قطع کنم ولی خب اگه از جانب اونها حال احوال و سلامی رسیده شد بی جواب نمونه،اما کاملا با علم به رابطه قبلیم و حملات وی به زندگیم جلو میرم.

من اسم این بعد خودساخته خودم  رو میگذارم : احترام به حریم شخصی شخص شخیص خودم و بس.

من به خودم احترام میگذارم که اجازه ورود مجدد اون فرد به قلبم رو نمیدم،آدمها از یک سوراخ یک بار نیش بخورن،دو بار نیش بخورن،نه اصلا صد بار نیش بخورند...دیگه باید خیلی آدم نباشند که بعد از صد بار سرشون به سنگ نخوره و ارتباط دوستانه و صمیمی با فردی که این چنین و آن چنان کرده باهاشون رو قطع نکنن.

این بعد خودساخته شخصیت منه ،درست و غلطش به پای زندگی من نوشته میشه.

هیچکس رو نمیتونم اجبار کنم که از مسیر من بره .

این فقط و فقط تصمیم منه ،که آدمهایی که نه یکباره بلکه چندباره مورد هجوم رفتار غلطشون قرار گرفتم رو کنار بگذارم.

اما نمیتونم به محمدصدرا و محمدرسا بگم که اگه جواب محبتتون با بی محبتی داده شد باز هم سعی خودتون رو کنید تا به اون انسان محبت کنید.

و حتی نمیتونم به خودم اجازه بدم که برعکس این رو بگم.

شخصیت محمدصدرا و محمدرسا بی شک با شخصیت مادرشون مغایرت خواهد داشت و اونها شاید عکس العملی کاملا مخالف با عکس العمل های من انجام بدن.

اما خب هنوز یک جای کار میلنگه ...

اگه پدر،مادر،خواهر و برادر و از همه مهمتر همسرم به شخصی که من طناب دوستیم رو باهاش قطع کردم رابطه عمیق و صمیمانه و یا نه یه دوستی ساده برقرار کنه ،احساس نا امنی شدیدی بهم دست میده.

و بی شک این مشکل فقط میتونه مشکل من باشه.

و حالا برای این احساس نا امنی چه میشه کرد ؟

گلدون دونه های نارنج

  • ۲۹

 ده روزی میشه که دونه های نارنج رو کاشتیم.

 

چهار نفری دور هم نشستیم و دونه دونه پوست های رویی رو جدا کردیم .

 

درسته نفر چهارم خانواده با چشم معمولی دیده نمیشه،اما هست.

 

مطمئنم که با در آغوش گرفتنش حس و حالمون رو از این رو به اون رو میکنه.

 

مطمئنم وفتی ببینیمش پشیمونمون میکنه از اینکه چرا انقدر تو دوران جنینی ندیدیمش.

 

یه انسان کامل در وجودمه .

 

و من این رو یک معجزه کامل  در زندگیم میدونم.

 

چیزی که خدا برای من خواسته قطعا بهترین خواهد بود و به حکمت و رحمتش شکی نیست.

 

گلدون دونه های نارنج حالا پشت پنجره است و یه نایلون روش کشیده شده و منتظر سبز شدنشون هستیم.

58 روز مونده

  • ۳۳

این روزها که حتی حوصله خواندن یک خط کتاب

 

یک خط نوشتن

 

و حتی دیدن فیلم هم نیست بعضی فیلم ها در عین سادگی چقدر حس و حال خوبی دارند و خوشحالت میکنن از انتخابت.

 

مثلا این فیلم که از دیشب من رو با حال خوبش گرفته .

 

یه فیلم فانتزی با کلی انرژی که بهت میده.

 

راستی ...

 

58 روز مونده تا پرواز دوباره ام.

 

 

آیین شبانه در مسیر خودسازی

  • ۴۱
با اصرار زیاد و البته کلی فکر برای تغییر چیدمان پذیرایی ،آینه از تاریکی کمد دیواری، دوباره به پذیرایی برگشت.
حالا هر بار که میرم آشپزخونه میتونم تمام قد ؛خودم رو ببینم و کمی حرص بخورم از کوتوله شدنم و خوشحالم باشم از شکم قلمبه ام.

ناامیدی ؛جنگی زیبا

  • ۵۴

گاهی باید نا امید شد.

نا امید کامل ؛ از اینکه خدا خواسته ات را اجابت کند.

نا امید شد و راضی شد به زندگی بدون عملی شدن آن خواسته.

نا امید شد و با شوق به ادامه زندگی بی آن خواسته پرداخت.

نا امید شد و مومن تر شد به ذات مقدس الهی.

من در زمره کسانی هستم که در کارنامه شان بارها و بارها ناامیدی دیده شده است.

برای من ، ناامیدی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم