خانم نویسنده ای که من باشم...

پیاده روی در مسیر توسعه فردی

ناامیدی ؛جنگی زیبا

  • ۳۲۲

گاهی باید نا امید شد.

نا امید کامل ؛ از اینکه خدا خواسته ات را اجابت کند.

نا امید شد و راضی شد به زندگی بدون عملی شدن آن خواسته.

نا امید شد و با شوق به ادامه زندگی بی آن خواسته پرداخت.

نا امید شد و مومن تر شد به ذات مقدس الهی.

من در زمره کسانی هستم که در کارنامه شان بارها و بارها ناامیدی دیده شده است.

برای من ، ناامیدی

نیاز به نیایش

  • ۳۰۷

 

 

فاصله ای که بین او و معبود افتاده بود چیزی نبود که به راحتی بتوان از آن گذشت.

باید فکری به حال این فاصله ای که آزارش میداد می کرد.

نمازهایش را میخواند.

در طول روز به یاد خدا بود و "خدایاشکرت" ورد زبانش.

اما نیایش از جنس آرامش چیز دیگری بود که در زندگی اش کم داشت...

 

آخرین باری که به زیارت رفته ایم یادم نمی آید.

این دو هفته

  • ۳۴۱

نمیدونم اسمش چیه .شاید گر گرفتگی.اما سرگیجه نیست.

اونروز که به دکتر داشتم توضیح میدادم و میگفتم: گاهی اینجوری میشم. گفت بخاطر تغییرات هورمونیه و نگرانی نداره.

خلاصه که سر سنگینی میکنه و قلب تند تند به تپش می افته و حس خیلی مزخرفیه.

دو هفته ای بود که نمیتونستم کاری کنم.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم