باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

ناامیدی ؛جنگی زیبا

  • ۵۴

گاهی باید نا امید شد.

نا امید کامل ؛ از اینکه خدا خواسته ات را اجابت کند.

نا امید شد و راضی شد به زندگی بدون عملی شدن آن خواسته.

نا امید شد و با شوق به ادامه زندگی بی آن خواسته پرداخت.

نا امید شد و مومن تر شد به ذات مقدس الهی.

من در زمره کسانی هستم که در کارنامه شان بارها و بارها ناامیدی دیده شده است.

برای من ، ناامیدی

نیاز به نیایش

  • ۴۹

 

 

فاصله ای که بین او و معبود افتاده بود چیزی نبود که به راحتی بتوان از آن گذشت.

باید فکری به حال این فاصله ای که آزارش میداد می کرد.

نمازهایش را میخواند.

در طول روز به یاد خدا بود و "خدایاشکرت" ورد زبانش.

اما نیایش از جنس آرامش چیز دیگری بود که در زندگی اش کم داشت...

 

آخرین باری که به زیارت رفته ایم یادم نمی آید.

این دو هفته

  • ۷۹

نمیدونم اسمش چیه .شاید گر گرفتگی.اما سرگیجه نیست.

اونروز که به دکتر داشتم توضیح میدادم و میگفتم: گاهی اینجوری میشم. گفت بخاطر تغییرات هورمونیه و نگرانی نداره.

خلاصه که سر سنگینی میکنه و قلب تند تند به تپش می افته و حس خیلی مزخرفیه.

دو هفته ای بود که نمیتونستم کاری کنم.

بزم مزه ها

  • ۸۴

 

 

"قاشق دسرخوری را در دل پودینگ شکلاتی ای که در ظرف سفید خودنمایی میکرد؛ فرو برد.

ان را به دهان گذاشت.

مزه شیر وشکر و نشاسته و زرده تخم مرغ با هم ادغام شده اند.هیچکدامشان را جدا حس نمیکند.

و چه ترکیب دلپذیری را ترتیب داده اند."

 

شب فرا رسیده بود و برای خواب آماده میشد.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم