روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

انواع و اقسام خستگی

  • ۱۴۸

خیلی خسته ام .

اما انقدر این خستگی و مدلهاش در ذهنم رژه رفتند که نتونستم نیام و ننویسم.

انواع و اقسام خستگی در زندگی من :

مدل اول که خیلی دوست داشتنی هست وقتیه که از زور خستگی میخوای پرواز کنی و حالت به شدت خوبه.

و مدل دوم که اصلا دوست داشتنی نیست وقتی هست که از زور خستگی میخوای زار زار گریه کنی.

مدل اول وقتی حاصل میشه که کاری که باهاش عشق میکنی رو انجام میدی و اون خستگی برات دلچسبترین تفریح دنیا میشه.

و اما مدل دوم هم وقتی هست که از سر اجبار باید انجام بدی و ... .

من الان درگیر مدل دوم هستم و دلم میخواد زار زار گریه کنم.

خسته ام خسته ه ه ه ه .

پذیرش مرگ و زندگی

  • ۱۳۶

کرونا نرفته.

هنوز هست.

البته این ترسی که میخوام راجع بهش حرف بزنم به کرونا مربوط نمیشه.

از بچگی باهام بوده.

از وقتی کرونایی وجود نداشت.

اما الان کرونا هم شده مزید بر علت.

وقتی محمدصدرا توی دلم بود خیلی میترسیدم.

دیگر نایلون هایمان رو دور نمی ریزیم.

  • ۱۴۱

 

ده روزی  میشود که با واژه "اکوبریک" آشنا شده ام.

و درمان دردی شد که مدتها درگیرش بودم:چه کنم با این همه مواد غیر بازیافتی که تولید میشود؟

خواسته یا ناخواسته.

ناخواسته اش مثلا میشود :بسته بندی  مواد خوراکی، بستنی ، بیسکوییت ،ماکارونی ،قند، شکر، نمک  و و و که در بسته بندی های نایلونی عرضه میشود.

خواسته اش هم همان نایلون هایی که موقع خرید از فروشگاه و میوه فروشی و اینجور مکانها خریدهایمان را داخلش میگذاریم و به قولی میشود کیسه خرید.

پلاستیک و کاغذها را بازیافت میکردیم.

میگذاشتیم کناری تا پسرکی با گاری اش به صورت کشیده و لهجه خاص صنف خودشان از راه برسد و داد بزند:"نمکی " تا ما بطریهای خالی شیر و ماست و پنیر را به او بدهیم.

اما نایلون ها می ماند.

می ماند و میرفت سطل زباله.

از خانه ما بیرون میرفت و ما  در نابود کردن زمین شریک میشدیم.

برای اولین بار توی عمرم بستری شدم

  • ۱۳۱

سه سال پیش بود.

همچین روزی.

اما برخلاف این روزها هوا خیلی آلوده بود.

بارون نمی بارید.

من برای اولین بار توی عمرم بستری شدم.

ساعت 4 بعداز ظهر بود.

از زیر قرآن زایشگاه رد شدم و به انتظار نشستم.

هیچکس نبود.

کودکی سه ساله در خانه خندید

  • ۱۴۴

زنی پشت پنجره ای غبار آلود ایستاده بود.
ابرها آسمان را تسخیر کرده بودند.
خورشید از پشت ابرهای باران زا و دودهای غبار آلود همانند چراغی کم نور،سو سو میزد.

پنجره دلش باران می خواست.
هوا خنک بود.
نسیم می وزید.
نفس کشیدن جایز نبود.

باران نمی بارید.
زنی از پشت پنجره خیره به آسمان گفت:خدایا دوستت دارم.
غروب شد.
 کودکی سه ساله در خانه خندید.
نسیم می وزید.
نفس کشیدن جایز بود.

باران بارید.
زنی از پشت پنجره خیره به زمین خیس گفت: خدایا دوستت دارم.

و اگر فیل تلاشی برای تغییر ذهنیت خودش انجام میداد

  • ۱۵۶

 

تاثیر نگرش و تاثیر وجد آورش بر زندگیمان ؟!

شاید مثال فیل سیرک، قوی ترین مثالی باشد که بتوان در این باب گفت:

فیل ،که لقب سنگین ترین حیوان جهان را دارد،چگونه با یک میخ و چوب بیست سانتی متری و یک طناب یک متری به زمین متصل میشود و تلاشی برای کندن میخ از زمین نمیکند؟!

راستش را بخواهید برای کندن آن میخ و فرار از سیرک هیچ تلاشی هم لازم نیست انجام بدهد.

و معجزه قرآن

  • ۱۴۳

 

یک آیه را بگذار جلو چشمانت و ببین که چه به تو می گوید؟

آنوقت تو هم به وادیان عاشقان آیات الهی پا می گذاری.

 

باید از ایده هایمان می گفتیم.

سفری به قلب قرآن

  • ۱۳۹

سوره "یس"

 

به نام خداوند مهرگستر مهرآفرین

 

 

عشق بازی با آیات 1 تا 10

 

 

دلم میخواهد راز "یس" را بفهمم.

راز این دو حرفی که کنار هم نوشته میشوند و یاسین خوانده میشود.

مگر نه اینکه رمزها برای رمزگشایی هستند و ما اشرف مخلوقات.

دیدن پرنده در قفس سخت است

  • ۱۰۸

وابسته اش نبودم.

چرا که بود و نبودش در خانه تاثیری برایم نداشت.

اما دل بسته اش شده بودم.

عذاب وجدان هم داشتم از حضورش در خانه مان.

اما طاقت جدایی از او را هم نداشتم.

میدانستم قسمتش همان قفس است ؛چه در خانه ما باشد چه نباشد.

و کسی همت نخواهد کرد او را در جنگلهای استوایی پرواز دهد.

یک سال و پنج ماهی می شد که عضو رسمی خانه ما شده بود.

واژه نامه تخصصی بازار سرمایه

  • ۱۰۵

روزی که تصمیم گرفتم وارد بازار سرمایه بشوم؛مورد هجوم انواع و اقسام کلمه ها و اصطلاحاتی قرار گرفتم که هیچی از آن ها  نمی دانستم.

آن روزها گذشت و من به مرور توانستم همه آن ابهاماتی که برایم حکم غول داشتند را شکست بدهم .

اینجا ساده می نویسم برای کسانی که میخواهند راحت تر از هرچیزی این اصطلاحات را یاد بگیرند.نه خبری از زیاده گویی هست که گیج کننده شود و نه خبری از مبهم گویی.

برای کسانی مینویسم که شاید آنها  هم مثل من میخواهند وارد بازار شوند و هرچه میگردند نمیتوانند یک تعریف ساده قابل فهم برای کلمه ای که مفهومش را نمیدانند ،پیدا کنند.

شاید عده ای بیایند و بگویند با یک دست که چند تا هندوانه بر نمیدارند اما این شعل من است،شغلی که از آن به طور مستقل دارای درآمد هستم ؛ در کنار علاقه ام به نوشتن و موسیقی .

امیدوارم که برایتان مفید باشد و گره ای از کارتان بگشایدو عمل به این سخن امام صادق (ع) باشد که زکات علم یاد دادن است. این واژه نامه به مرور تکمیل خواهد گردید.

سپاس از همراهی شما.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم