باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

ورود به قلب یه دوست خوب و واقعی

  • ۳۷

وقتی دلت میخواد یه عالمه کتاب بخونی و وقت نمیشه تنها راهی که به ذهنم رسید چیدن برنامه هفتگی بود.

اینجوری دیگه بهونه هم نمیشه آورد.

دیگه در طول روز یکی دو ساعت این وسط ها پیدا میشه که برای دل خودت کارهایی که دوست داری رو انجام بدی.

مثلا  خوندن کتابهایی که برات مقدس اند.

قبلا راحت میخوندم حداقل روزی دو صفحه با آرامش کامل .یه هایلایت سبز رنگ دستم بود تا قسمتهایی که خوشم میومد و حسابی به دلم مینشست رو باهاش بولد کنم و یه خودکار آبی و دفتر مخصوص هم کنار دستم .تا وقتی که خوندنم تموم شد قسمتهای هایلایت شده رو منتقل کنم به دفتر.

این یه حرکت خودجوش بود.یه حرکت خودجوشی که به شناخت بیشتر خودم منتهی شد و چیزی جز سود عایدم نشد.

اینروزها دور شدم و این شد که برنامه هفتگی ریختم برای رسیدن به کارهایی که قبلا انجام میدادم یا دوست داشتم که انجام بدم و ازشون غافل شدم.

مثلا یادمه خیلی دلم میخواست نهج البلاغه رو بخونم.وقتی مجرد بودم کتاب نهج البلاغه مدام جلوی چشمهام بود و اگه بگم فرصت نمیشد که خیلی بهونه الکی و غیر قابل قبولی آوردم ؛شما بشنو و باور نکن که فرصت نشد. تنبلی میشد در اصل که خونده نمیشد علیرغم علاقه و کنجکاوی زیادی که به خوندن مداومش داشتم.

بعد ازدواج خیلی گشتم دنبال یه کتاب نهج البلاغه که هم بیان شیوایی داشته باشه هم جلد زیبا و هم خط خوانا و صفحات جذاب؛اما پیدا نکردم.

یادمه یه روز از روزهای بارداری که خونه بابا بودم پامو کردم تو یه کفش و گفتم من میخوام این کتاب رو ببرم از اونجایی هم که سنگین بود دخترخاله ام زحمتش رو کشید و آورد تا خونمون.

اونشب دخترخاله جان تا صبح از درد دست به خودش پیچید.

و من اون کتاب رو فقط از مکانی به مکان دیگر منتقل کردم و همچنان بی استفاده فقط جلوی چشمهام بود.

انجام برنامه هفتگی اونهم اگه خودت رو مقید کنی به نوشتن و انتشارش با همه کم و کاستی هاش فکر کنم به اینکه رو روال بیفتم کمک شایانی کنه.

امروز دوشنبه است.من برای دوشنبه ها کتاب قرآن رو انتخاب کردم.

خیلی از کارها باید روزانه انجام بشه .اما خیلی از کارها هم تو حجم کارهای دیگه گم میشه و اگه برنامه روزانه براش بریزی بهش نخواهی رسید و این باعث آشفتگی ذهنی و رسیدن به این نتیجه شوم که وای چقدر من به درد نخورم خواهد شد .پس من برای خودم چهار نوع برنامه ریختم.روزانه ، هفتگی ،ماهانه و سالیانه.

دیگه بهتر که سخن کوتاه کنم وبرم سر اصل موضوع روزهای دوشنبه خودم :

روزهایی که همسر محترم مشغول آماده شدن برای کنکور ارشد بود ؛وقتی میرفت کتابخونه برای من تفسیر های قران رو میاورد و هر هفته یک کتاب تفسیر.البته من فقط بخش سوره یاسین رو میخوندم.اونروزها که دقیقا مصادف بود با ماه رمضون سال پیش همه فکر و ذکرم شده بود فهمیدن قلب قرآن.

اینها برداشت های دلی من از آیه به آیه قلب قرآن.

"سوره یاسین "

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه 1- دلم میخواد راز "یس" رو بهمم آخه قلب قرآنه.میدونی اگه به قلب یه نفر دست پیدا کنی کل وجودش مال تو میشه.

قرآن معجزه خداست.معجزه ای که تو همه خونه ها میتونه باشه.سفر کنیم به درونش و بفهمیم آیه به آیه اش رو تا بتونیم به برکت وجودش زندگی مون رو معجزه وار زندگی کنیم .

 آیه 2- خدا به قرآن سوگند میخوره.خدایی که خودش خالق جهان هست برای بیان مطالب به قرآنش قسم میخوره تا عظمت و بزرگی قرآن رو به وضوح درک کنیم . قسم میخوره به قرآن؛قران حکیم .یعنی میخواد چه چیز مهمی رو یادآور بشه ؟!

قرآنی که میتونه راهنما و پیشوای ما انسانها باشه و مثل یه دوست خوب همیشه و همه جا راه درست رو بهمون نشون بده بی منت و حرف پس و پیش.چی بهتر از این؟ مگه هممون تو دنیا آرزوی داشتن یه دوست واقعی رو نداریم.

خب چرا قرآن رو انتخاب نکنیم ؟

آیه 3- که محمد (ص) کسی است که از جانب خدا به پیامبری فرستاده شد تا مردم رو هدایت کنه. خدا به قرآن قسم میخوره تا حقیقت رسالت حضرت محمد (ص) رو بیان کنه.

یه لحظه فکر کن به شان حضرت محمد(ص) ؟

محمدامین (ص) کسی است که خدا از بین همه انسانهای اون دوره منتخبش میکنه به پیامبری .

امین دستورات الهی خودش دونست و خواست که حرفهاش از جانب حضرت محمد به بنده های دیگرش برسه.

.

.

.

و ادامه دارد...

محدود

  • ۳۵
 
گاهی اوقات فکر میکنم که چه دنیای کوچک و محدودی برای خودم درست کرده ام!
"شمیم یاس"
 
***
دیشب ازم خواهش کرد .
نمیتونستم خواهشش رو قبول کنم.
اصلا من قبول میکردم پسرک رو چجوری باید توجیح میکردیم که نرو بغل بابات.
نرو بغل بابات کوچولو از امروز دیگه با فاصله از کنارش رد شود.
بابات خودش رو از ما محروم میکنه ،چون که میترسه.
اون تو آزمایشگاه کار میکنه.آزمایشگاه بیمارستانی که بیماران کرونایی هم توش هستند.
آزمایشگاهی که تنها تجهیزاتی که برای مراقب از پرسنلشون دادن یه ماسک جراحی و یه دستکش برای 18 ساعت کار.
ترشحات بیمارای کرونایی بلاشک خطرناکتر از خود بیماره.
اینهمه بی مسئولیتی در قبال جون آدمها از کجا میاد ؟
کسی که داره خدمت میکنه به جامعه اش بی تجهیزات مگه خانواده نداره ؟
یه ماسک درست و درمون و چند تا دونه دستکش برای 18 ساعت کار با ویروسی که دنیارو بهم ریخته خواسته زیاد و نامعقولیه ؟
مدتهاست خودم رو محدود کردم به چهار چوب خونمون.دیگه کم کم داره دو ماه میشه.
یکماهی میشه که از اخبار دورم .
داریم سه تایی از خونه بودن لذت میبریم ، و دلم نمیخواد این روزهای قرنطینه تموم بشه.
ما تازه داریم معنی آرامش رو میفهمیم.
غرق کارهای ساده میشیم و لذت میبریم از کنار هم بودن.
اما اما اما
دیشب با گفتن نگرانیش دوباره بیشتر از قبل نگران شدم.
گفت که میترسم و اگه اتفاقی براتون بیفته خودم رو نمیبخشم.
 

لباس قشنگ

  • ۴۱

یادمه خاله همیشه به مامان میگفت که لباسهای خوب و مرتب بپوش.

ما هم خیلی به مامان میگفتیم آخه این چه لباسهایی که میپوشی،دلمون میگیره خب؟!

امروز تو موقعیت الآن میفهمم که چرا انتخابش لباسهای راحت و گشاد بود.

اون یه مامان شاغل بود با سه تا بچه و من یه مامان خانه دارم با یه بچه.

بهش حق میدم که احتمالا وقت کافی برای رسیدن به خودش پیدا نمیکرده.

امروز لباس قشنگ هامو براش پوشیدم.

قشنگ درحد مجالس و مهمونی ها .

داشتن تو کمد خاک میخوردن برای روز مبادایی که معلوم نبود کی قرار از راه برسه تا استفاده بشن.

پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون.

نگاهش کردم.

نگاهم کرد و با لحن بچه گونه اش گفت : قشنگه.

پسرم حق داره مادرش رو تو لباسهای قشنگ و مرتب ببینه.

قلب زیبا

  • ۳۶

همیشه لازم نیست چهره ای زیبا داشته باشی یا صدایی دلنشین؛

همین که قلبت زیبا باشد و قلبت زیبا ببیند کافیست؛

داشتن قلبی زیبا تا اندازه ای خاص هست که بتوانی خیلی ها را مجذوب خود کنی.

 

"شمیم یاس"

خطبه 109

  • ۳۸

 

امروز شنبه است و به روال شنبه ها میرم سراغ نهج البلاغه و یه صفحه ای رو به صورت رندم انتخاب میکنم و شروع میکنم به خوندن خطبه.

در بخشی از خطبه میخوانیم :

"زیاد به یاد خدا باشید که بدون تردید یاد خدا بهترین ذکر است و به آنچه خداوند به اهل تقوی وعده داده تمایل نشان دهید که براستی عده پروردگار راست ترین وعده هاست.

قرآن را بیاموزید که نیکوترین گفتارهاست و خوب در آن دقت کنید که بهار دلهاست و از نور* آن طلب شفا نمائید که شفای سینه هاست و آن را خوب تلاوت کنید که پرفایده ترین داستانهاست."

**

گفت دوستت دارم .

گفتم اگه دوستم داری باید به حرفهام گوش بدی.

گفت گوش میدم

گفتم نماز بخون برای من.

وضو گرفت و اومد.تو تاریک روشن اتاق اقامه نماز مغرب رو گفت.

بغض داشتم که گریه شد و گفتم :"قرآن رو بهمون داد و گفت این کتاب معجزه است.

معجزه ای که تو اکثر خونه ها هست و آدمهای کمی هستند که میرن سراغش ،بازش میکنند و دو خط ازش میخونن بهش فکر میکنن و حال دلشون رو خوب میکنن.

چرا قدر دان معجزه ای که اسمش قرآن هست رو نمیدونیم ؟!"

انرژی مثبت-موفقیت

  • ۸۶

کوراوغلو و کچل حمزه

  • ۳۸

امروز جمعه است.میریم سراغ یه قصه .یه قصه درسته heart

میرم سراغ کمد کتابها و کتابها رو زیر رو میکنم. اولین چیزی که چشمم رو میگیره کتاب قصه های صمد بهرنگی.

میخوام دوباره قصه های کوتاه و بلندش  رو بخونم.

این کتاب رو 21 سال پیش بابا برامون خریده بود.

یک کتاب قطور 435 صفحه ای به قیمت 1600 تومن.

 

 

از متن کتاب :

 

" آن کس که کار میکند حق زندگی دارد و آن کس که حاصل کار و زحمت دیگران را صاحب می شود و به عیش و عشرت می پردازد،باید نابود شود.

اگر نان هست همه باید بخورند و اگر نیست،همه باید گرسنه بمانند.

اگر آسایش و خوشبختی هست ، برای همه باید باشد و اگر نیست برای هیچ کس نمی تواند باشد.

آه ای کینه تو هم مثل محبت مقدس هستی !

ما نمی توانیم محبت خود را به مردم ثابت کنیم مگر اینکه به دشمنان مردم کینه بورزیم.

تو با ریختن خون ظالم به ستمدیدگان محبت می نمایی.

مرد نباید به خاطر یک لقمه نان به پای کسی بیافتد."

 

از سری قصه های "صمد بهرنگی "

انرژی مثبت-مهربانی

  • ۱۸۰

انرژی مثبت

طارق

  • ۴۸

به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

سوگند به آسمان و به چیزی که در شب پدیدار می شود.

و تو چه میدانی چیزی که در شب پدیدار میشود چیست ؟

همان ستاره ی درخشانی است که پرده ی ظلمت را می شکافد.

هیچ کس نیست مگر اینکه بر او نگهبانی است.

پس انسان باید با تامل بنگرد که از چه چیز آفریده شده است؟

از آبی جهنده آفریده شده است.

آبی که از صلب مرد و از میان استخوان های سینه ی زن بیرون می آید.

بی تردید خدا بر بازگرداندن انسان پس از مرگش تواناست.

روزی که رازها فاش می شود.

پس انسان را در آن روز در برابر عذاب نه نیرویی است و نه یاوری.

سوگند به آسمان که دارای باران فراوان و پر ریزش است.

و سوگند به زمین که برای جوشیدن چشمه ها و کشت و زرع و روییدن نبات دارای شکاف است.

بی تردید این قرآن سخنی جداکننده میان حق و باطل است.

و هرگز شوخی نیست.

آنان همواره برای خاموش کردن نور حق حیله میکنند.

و من هم در برابر آنان چاره و تدبیری مناسب می کنم.

پس کافران را مهلت ده و مدت اندکی آنان را در این حالی که هستند واگذار.

 

# خدابامنه

 

دو هفته پیش بود.

قرآن رو باز کردم و این سوره رو خوندم.

و چقدر زیاد به دلم نشست.

انقدر که خوندم و خوندم و خوندم و سیر نشدم از خوندنش.

انگار معجزه بودن قرآن رو با این سوره تو سی سالگی تازه متوجه شده باشم.

خیلی حرف دارم راجع بهش، که خواهم گفت.

چهارشنبه سوری سال 98 به سبک کرونا

  • ۴۴

روز سختی  رو پشت سر گذاشتم.روز خیلی سختی رو.

از صبح که گفت بدن درد داره ترس وجودم رو گرفت.

تا موقع رفتنش که بغضم ترکید و با گریه بدرقه شد.

پسرکم امروز فقط گریه مادرش رو دید و ناتوانیش رو تو مدیریت اوضاع.

همونجور که رو تخت خوابیده بود نگاهش میکردم.

دوباره بغضم ترکید و اشکهام سرازیر شد.

به تو میسپرمش بعد خدا به تو میسپرمش که امام زمانی.

باید مراقب پسرم باشی .

تو این زمونه ای که انسان نیست من پسرک معصومم رو به تو میسپرم که نگهدارش باشی.

صدای توپ و ترقه ونارنجک میاد.

صدای بلند شدن آهنگ و رقص و شادی و آواز.

صدای خنده هایی که به صدای شیطان شبیه اند.

بغضم میترکه.

یاد حرف عارفه میفتم که میگه زنگ بزن به 110 اگه دیدی شلوغ شد.

زنگ میزنم.میگه تماسها مسدود است.

دوباره زنگ میزنم باز هم همون رو میگه.

زنگ میزنم آتش نشانی.

محمدصدرا هم از اینکه دیگه مصر خوابوندنش نیستم خوشحال میشه.

نگاهم میکنه و میگه به دکتر زنگ میزنی ؟!

شماره رو میگیرم و یکی جواب میده.

گریه ام میگیره.

با گریه باهاشون حرف میزنم و شکایت میکنم؟!

چیز خاصی نمیشنوم جز اینکه کاری ازمون برنمیاد .فرهنگ غلطی که جا افتاده.

من گریه میکنم.

شما کدوم محلید؟

جواب میدم سرقنات.

میگه شماره کلانتری اونجا رو بهت میدم ولی نگو آتش نشانی داده.

میگم باشه و قطع میکنم.

محمدصدرا تو تمام این مدت داشت نگاهم میکردو من تو حال پریشون خودم بودم.

زنگ میزنم به شماره ای که آتش نشانی بهم داده.

با گریه بهشون شکایت میکنم.

فقط گوش میدن و میگن چشم ...

میگم چشم الکی یا واقعی ؟!

گریه امونم رو می بره.

فقط تونستم بگم: شما مسئولید ....

تلفن که قطع میشه نگاهم به نگاهش میفته.

پشت لبخند محوش بغض بود که با نزدیک شدنم بهش خودش رو ازم دور میکنه.

به زمین و زمان و خودم تو دلم لعنت میفرستم و سعی میکنم حالم رو حداقل تا خوابیدنش خوب نگه دارم.

با خودم میثاق میبندم.

میثاق حذف اینستاگرام و شبکه خبر.

بالاخره رضایت میده که رو پا بخوابه بدون آهنگ.

سرم تیر میکشه فکر کنم دوباره قرص واجب شدم.

بعد از مدتها روی پاهام میذارمش و پنج دقیقه نشده چشمهاش بسته میشه و میخوابه تا خواب قشنگی های دنیا رو ببینه.

کنارش میشینم و براش آیه الکرسی میخونم.

چشمهام پر از اشک و صورتم قرمز.

تو آینه به خودم نگاه میکنم و میگم : تو چه کاری ازت برمیاد برای این دنیا ؟!

اونها که پیامبر بودن با چنگ و دندون تونستن چهار نفر رو بکشونن سمت خودشون.

من ؟ من چه کاره ام؟

اما سهم من ؟! سهم من تو قشنگی این دنیا محمدصدراست.

تو درست تربیت کردنش.تو وقت گذاشتن براش تمام و کمال.همونجور که باید.

وقتی شبکه خبر شبکه دروغ شبکه مزخرف شبکه چرندیات حذف میشه سبک میشم مثل پر پرنده ای که تو هوا موج میزنه تا بیفته زمین.

#خدابامنه

 

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم