خانم نویسنده ای که من باشم...

پیاده روی در مسیر توسعه فردی

غلتک

  • ۱۳۳

تو مرامم نیست اینجا در حد یک جمله پست بگذارم،اما فقط اومدم و بگم :

«من همونی ام که افتاده بود رو غلتک و حالا یکباره استپ کرده و نمیدونه باید چجوری دوباره غلتک رو راه بندازه.»

بمون اینجا به تاریخ ششمین روز از اردیبهشت 1401

یک ماه دیگه میام و گزارش کار میدم.

  • سپیده جونم به خودت سخت نگیر عزیزم

    من می‌دونم به زودی باز میوفتی رو غلتک

    تو خیلی توانا و سخت‌کوشی عزیزم من بهت ایمان دارم

    پاسخ:
    منم بهت ایمان دارم دوست قشنگوم
    ممنونم
  • در اوج باشی و همیشه بدرخشی دوست عزیزم.

    نویسا و پاینده باشی.📚🌷📚

    پاسخ:
    ممنونم همچنین سایه جان
  • هر روز بنویسید و از نوشتن دست نکشید. همه چیز خود به خود درست می‌شه.

    پاسخ:
    ممنونم نگار جان.چشم
  • سپیده جان این غلتک لعنتی مثل صابون خیس از دست آدم لیز می خوره

    کلا من امیدی به بودنش ندارم نهایت یکی دو هفته

    بعد از دست میره 

    بعد یکی دوماه تلاش دوباره به دست میاد و ....

    همین دوست من

    پاسخ:
    وای آره گل گفتی.
    مثل صابون لیز لیزوئه لعنتی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم