روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

ماهی ها در خانه

  • ۱۴۹

اواخر تابستون بود،به اصرار خودش که دوست دارم برم کلاس نقاشی؛تو گوگل دنبال کلاس نقاشی خردسالان گشتم.
جایی حضوری برگزار نمیشد.بهش گفتم:آنلاینه.خانم معلمتون رو باید از موبایل ببینی،قبوله؟
گفت:آره.
مسئول ثبتنام لیستی بلند بالااااا از تعریف و تمجید از مربی نقاشی فرستاد و من تو بوق و کرنا که ،آی مردم بیاید ببینید چه معلمی برای پسرم پیدا کردم،معرکه بیست،لنگه نداره...
با ذوق و‌شوق فراوان وسایلی که گفته بود رو تهیه کردیم و منتظر جلسه اول موندیم‌.
محمدصدرای ۳سال و ۹ماهه هم مثه یه شاگرد خوب و حرف شنو،منتظر شروع  اولین جلسه کلاس نقاشی بصورت آنلاین بود.
کلاس شروع شد.و من با یک معلم که هیچ از بچه نمیدونه مواجه شدم.
خب پس کو اونهمه تعریفایی که شنیده بودم؟!
جلسه دوم کلاس به علی گفتم:تو با صدرا باش و من رسا رو میگیرم.
اون روز محمدصدرا کلافه بود و موقع شروع کلاسش مشغول خوردن نون و پنیر و به هیچکدوم از حرفهای معلمش گوش نمیداد و هیچ حرکتی از معلم که صدرا رو جذب کنه دیده نشد.
چرا این انتظار میرفت؟ بخاطر همون تعریفهایی که قبل ثبتنام شنیده بودم.
کلاس تموم شد و علی اومد گفت:بنظرم معلم خوبی نیست.
گفتم :کاملا موافقم.بنظرت ادامه بدیم؟
که تو صفحه موبایلم پیامی ظاهر شد،پیام از مسئول آموزشگاه بود:بچه شما تمرکز نداره،حرف معلمش رو گوش نمیده،سر کلاس خوراکی میخوره.تو خونه باهاش کار کنید ...
یا خداااای من ،چی داشت میگفت؟! من به بچه سه سال بگم عزیزم ساعت ۱۱صبح حق نداری نون و پنیر بخوری چون به تریش قبای معلم نامعلمت برمیخوره وقتی تصویرت رو از موبایلش میبینه؟!
با بچه کار کنم؟ چشم،حتما.یه چوب میگیرم دستم ،بالاسرش وایمیستم،بهش میگم یه دایره بکش زود تند سریع.اگه نکشی به معلمتون میگم بندازنت سیاه چاله...
بچه ام تمرکز نداره؟! اوه مای گاد چی زاییدم من،چشم دنیا رو کور کردم.کوتاهی از تمرکز بچه من بود نه مهارت شما برای ارتباط با کودک....
خلاصه اینکه ما پرونده کلاس نقاشی رو به کل بستیم و من راه به راه خودم لعن و نفرین که چه کاری بود کردی؟! و همه تقصیر ها رو از خودم میدیدم ...
و یادآوریش هنوز هم درد داره،این کلاس خصوصی بود و میتونستم راحت پسرکم رو بیارم بیرون.مدرسه و معلمهای مدرسه ای که چند سال دیگه قرار هست ،بره رو چیکار کنم.
اگه مثل این باشند؟؟؟ که بعید هم نیست...
تو این چند ماه،وسایل نقاشی رو کم و بیش میاوردم جلو،اما بهش اصراری نبود.خودم میکشیدمو اگه میخواست همراهیم میکرد که البته خیلی خیلی خیلی کم پیش میومد.امروز بعد پنج ماه،وقتی با رسا کنار پنجره ایستاده بودیم،صدام زد و گفت:مامان بیا ببین چه ماهی هایی کشیدم.ماهیام تو خونه ان(منظورش آکواریوم) ،نه که دریا .💙
فدای چهار خط صاف اکواریومش شدم و اثر هنری رو که حسابی جاش تو خونمون خالی بود، چسبوندیم به دیوار 😌

 

  • خواهر من معلم نقاشی کانون فرهنگی بود،به من تاکید کرد برای زینا به هیچ عنوان کلاس نقاشی و معلم نقاشی و آموزش نقاشی نگیرم که خلاقیتش رو از بین می بره

    من هم با وجود اینکه زینا اصلا علاقه ای به مدادرنگی و نقاشی نشون نمی داد هیچ اصراری نداشتم،سال ها مداد رنگی و دفتر نقاشی اش خاک خورد تا پنج سالگی اش که یکدفعه نقاشی هایی کشید که واقعا بی نظیر بودند،آلان هم خلاقیت زیادی داره و خدا رو شکر معلم کلاس اولش کاملا درکش می کنه و اینکه بچه ها هم به سن هفت سال که می رسند کاملا متفاوت می شوند

    مشتاق اموزش اند تا بازی و سربه هوایی

    پاسخ:
    چقدر خوب که یک راهنمای همه فن حریف و  خاله کنار بچه ها هست .
    محمدصدرا به نقاشی علاقه ای نداشت،ایده کلاس نقاشی هم من به ذهنش ننداختم ،برام عجیب بود درخواستش،انجام شد،سر من به سنگ خورد.والا ما چیکاره بودیم این وسط 

  • چقدر خوبه که معلم‌هایی رو داشته باشیم که برای خلاقیت ارزش قائل بشن و سعی نکنن دست‌و‌پای بچه‌ها رو با قوانین از پیش تعیین شده ببندند.

    من دوست دارم زمانی که مادر شدم، بچه‌ام رو در این موارد آزادانه بگذارم و بهش فرصت بدم تا توانایی‌ها و استعدادهای خودش رو کشف کنه و مثل من و همه‌ی آدم‌های دنیا اسیر مسیر خطیِ مدرسه و درس و دانشگاه نشه.

    پاسخ:
    عزیزم .چقدر خوب .این بهترین تصمیم یک والد برای فرزندش است.حق آزادی و انتخاب.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم