روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

تنها یک نوشته بی محتوا

  • ۰

خانه مرتب نیست

کار ها رو رها کردم و ترجیح دادم حالا که بچه ها نیستند بجای مرتب کردن خانه ،دست به قلم بشم.

انگشتانم بر روی کیبورد مشکی لپتاپ سفید رنگم در حال جابه جا شدن هستند.

میخواهم بنویسم.

از چی ؟

از روزمرگی هایم

از روزمرگی هایم که من را میسازد.

منی که شده ام مادر دو فرزند.

گاهی با خودم می پندارم که خدا چه چیزی در من دیده که مرا مستحق این نعمت بزرگ کرده است وگاهی از بس کار میکنم و خانه را مرتب نمی بینم با خودم میگویم خوش بحال کسانی که نازا هستند.نه در اثر ناشکری .بلکه تنها به علت تمیز بودن خانه و آرام بودن اعصابشان.

چرا مرتب بودن خانه انقدر برایم مهم است.

چرا که وقتی چشم میچرخانی و مرتبی و منظمی و تمیزی را می بینی به آرامش میرسی.

در طول روز هر چقدر بخواهند میریزند و می پاشند اما آخر شب دیگر وقتش است که یک چشم در خانه مرتب بچرخانی و با آرامش چشمانت را برای خواب شب ببندی

صدای باز شدن درب پارکینگ آمد.

پسرکم از تفریح با پدرش برگشت.

دل در دلم نیست در آغوشش بگیرم.

وقتی که داشت میرفت بسیار ناراحت و نگران بودم و حتی کمی هم گریان.

اما باید میرفت بی من.

و باید به او خوش میگذشت بی من.

صدای پایی می آید که در حال بالا آمدن از پله هاست.

نکند که پسرکم نیست و خاله اش باشد.

آه

پسرکم هنوز نیامده است.

استخوان درد داردم.

زانوها و پاهایم و انگشتان پایم درد میکند.

دوباره صدای باز شدن درب پارکینگ آمد.

این بار دیگر خودشان هستند.باید بروم استقبالش

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم