خانم نویسنده ای که من باشم...

پیاده روی در مسیر توسعه فردی

تلنگر انارها

  • ۲۲۴

- اگه در حسرت خوردن انار باشند چی ؟

- کیا؟!

- بچه ها

- اوم خب شاید، شاید که نه حتما.حالا چرا انار ؟

- خب مگه نمی بینی چون دارم برای خودمون انار دون میکنم.گفتم

- آهان آره چه انارهای خوش رنگ ولعابی هم هستن

- آره.خیلی ناراحتم

- چرا

- خب چونکه من نمیتونم کاری براشون کنم

- نه معلومه که نمیتونی

- اما همین که سعیم رو در حد بودجه امون انجام میدیم ،خوبه مگه نه؟

- صد در صد . دلت هیچ وقت نلرزه.

- اما لرزید.آخر ماهها که کفگیرمون به ته دیگ میخوره ،چند باری لرزید و گفتم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.خدا منو ببخشه

- انشاالله که می بخشه .تو راهت رو درست انتخاب کردی.پشتوانه هم که داری .پس هیچوقت دلت نلرزه و پشیمون نشو.

- آره باید ادامه بدم.میدونی چیه؟! قرار شده این ماه برای بچه های کار خوراکی بخریم.مثلا اسمارتیز و پسته و شکلات و آلبالو خشکه و از این چیزها.

- چقدر خوب عزیزم.موفق باشی

- ممنونم دعام کن خیلی

- حتما عزیزم.توکل به خدا راهت رو انشااله که درست خواهی رفت.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم