روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

روغن

  • ۱۳۵

پیرمرد روغن ذرت نیم کیلویی رو به صندوقدار داد .

-آقا جسارتا این روغن ذرته.

- روغن سرخ کردنی که هست؟

- آره .فقط 75 تومنه.

- عیبی نداره حساب کن.

شاید دل صندوقدار هم از نبود روغن پر بود که برای دلگرمی با لحن و صدایی آروم این جمله رو گفت :

- عوضش بهتر از آفتابگردونه و خاصیت داره.

ظاهر پیرمرد به افراد متمول و پولدار نمیخورد،حتی به آدمهای با درآمد متوسط رو به بالای جامعه هم نمیخورد.

ظاهر پیرمرد ، به آدمهایی میخورد که برای هر هزار تومانِ اون 75 هزار تومان کلی زحمت کشیدن و حرص خوردن.

و هیچ شباهتی به کسانی که 75 هزار تومان براشون هیچ ارزشی نداره ،نمیخورد.

کرونا هست.

آلودگی هست.

بی فرهنگی هست.

گرونی هست.

کمبود مواد اولیه غذایی هم هست،هر ماه دنبال یه جنس از این مغاره به اون مغازه.

بلایای طبیعی هم هست.(دارم فکر میکنم خدا میگه اینا به خودشون رحم ندارن،چرا من بهشون رحم کنم)

اینجا ایران؛کشور من .منی که همچنان حس خوشبختی دارم.

یه تخته ام کمه شاید.

اما من خوشبختم.

خدا با منه و هر لحظه شکرگزارشم؛ فقط همین.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم