خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

آیین شبانه در مسیر خودسازی

  • ۸۱
با اصرار زیاد و البته کلی فکر برای تغییر چیدمان پذیرایی ،آینه از تاریکی کمد دیواری، دوباره به پذیرایی برگشت.
حالا هر بار که میرم آشپزخونه میتونم تمام قد ؛خودم رو ببینم و کمی حرص بخورم از کوتوله شدنم و خوشحالم باشم از شکم قلمبه ام.
برای این دو ماه آیین شبانه تدارک دیدم؛آیین شبانه سپیده و پسران.
شمع های جلوی آینه رو روشن میکنم و گوشهام رو میسپرم به صدای راشد که داره سوره یاسین رو قرائت میکنه.
دست راستم،دست های توپولو و کوچولوی محمدصدرا که کنارم خوابه رو گرفته و دست چپم روی شکمم آماده  نوازش محمدرسا است.
تازه یک هفته بود که بعد از یک ماه تعلل و بالا پایین شدن و خستگی از پرستاری ،با تقلیل چک لیست برنامه هام از 10 به 2 به اجرایی کردن کارهام مشغول شده بودم.
از همه اون ده تا کار فقط دو تا کار شخصی رو منتخب کرده بودم که عملی بشه.
هفته اول به خوبی گذشت و من خوشحال بودم از کیفیت اجرایی شدن برنامه هام.
و البته که کمیت برام اهمیتی نداشت برخلاف همیشه.
هفته دوم اما دوباره پنجر شدم و همون دو کار هم لنگ در هوا باقی ماند.
جوری پنچر بودم که حتی نای خواندن یک خط کتاب هم نداشتم،اصلا دیدن یک فیلم یا حتی دیدن لایو های آموزشی استادم که واقعا مشتاقشون هستم هم نبود که نبود.
و صد البته که حس و حال شستن و پختن و این کارها هم نبود هرچند که این موارد تعطیلی برنمیداشت.
به هر حال با نیروی کمکی همسر جان این ده روز بی حوصلگی گذشت.
امشب اما دلم تنگ نوشتن شده بودم.
و نذاشتم عذاب وجدان ننوشتن بیشتر وجودمو تسخیر کنه و مشغول تایپ شدم.
حالم خوبه.
کسالت بخاطر هفته های آخر و طبیعیه.
حالم خوبه و دل نگرونی مادرانه؛ دوآتیشه منو در برگرفته.
و من همچنان مشغول خودسازی هستم.
 
 
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم