خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

سفری به قلب قرآن

  • ۱۱۳

سوره "یس"

 

به نام خداوند مهرگستر مهرآفرین

 

 

عشق بازی با آیات 1 تا 10

 

 

دلم میخواهد راز "یس" را بفهمم.

راز این دو حرفی که کنار هم نوشته میشوند و یاسین خوانده میشود.

مگر نه اینکه رمزها برای رمزگشایی هستند و ما اشرف مخلوقات.

خدا به قرآن سوگند میخورد.

خدایی که خودش خالق جهان است برای تصدیق مطالبش به قرآنی قسم می خورد که معجزه است .

تا عظمت و بزرگی قرآن را به وضوح درک کنیم .

راستی برای چه به قرآن سوگند میخورد؟! در طلب فهماندن چه مطلبی به برترین مخلوق خویش است؟

قسم میخورد به قرآن،به قرآنی حکیم.

قرآنی که می تواند راهنما و پیشوای ما انسانها باشد و با فهم آن میتوان عاری از هر گونه یار و یاوری بود.

قرآنی که همانند یک دوست خوب همیشه و همه جا،نشانگر راه درست به آدمیان است.

من مسلمانم.

معجزه ای که خدا آن را برای هدایت من به زمین فرستاده است قرآن است.

آن را میخوانم و سعی در فهمش دارم.

حضرت محمد (ص) کسی است که از جانب خدا به پیامبری فرستاده شد تا مردم را هدایت کند.

"شان حضرت محمد (ص) را در خیالم تصور میکنم؛او چقدر میتوانست والا باشد که خدایش او را خاتم الانبیا اعلام نمود و وحی را بر او نازل کرد."

 پیامبران دارای قلبی بزرگ و دریایی بودند که خدا خودش را بر آنان نمایان کرد و وحی را از طریق آنان به ما رساند.فهم بزرگی این گونه انسانها برایم سخت است.

و چه سخت است فهم چیزهایی که قادر به دیدنشان نباشیم ، اما بی شک نشدنی نیست؟!

او انسانی عاری از هر گونه بدی بود که خداوند، فرشته وحی را بر او نازل کند.

خداوند حضرت محمدامین (ص) را امین دستورات الهی خودش دانست و رسم و رسوم زندگی  را، در قالب یک کتاب؛ در اختیار جهانیان قرار داد.

محمد (ص) که بر راه راست قرار گرفته است راهی که به خداوند منتهی میشود و به نیک بختی خواهد رسید.

او مامور هدایت انسانها شده است.

هدایت انسان به سمت دوستی که عشق به خدا در آن نمایان باشد.

برای امر هدایت بر او کتابی نازل شد که نامش را "قرآن" نهادند.

قرآنی که سوره به سوره ،آیه به آیه به محمد (ص) وحی شد و او خط به خط ،کلمه به کلمه اش را برای نسلهای خیلی بعدتر از خودش به یادگار گذاشت.

او امینی بود که در امانت خدا خیانت نکرد .

و توانست بی هیچ تحریفی آن را برای نسلهای بعد به امانت بگذارد.

و بدین ترتیب همه کسانی که میخواهند حقیقت را درک کنند راهنمایی جامع و کامل در اختیار خواهند داشت.

پیامبر اسلام (ص) مبعوث شده است تا با قرآنی که خدا به او قسم می خورد به یاری مردمی برود که خبر از این لطف الهی ندارند و در عالم خیال و باطل خودشان روزگار می گذرانند.

باید به آنها خبر بدهد و آگاهشان سازد تا از غفلت خویش ساخته بیرون بیایند.

او باید آنها را از عذاب الهی آگاه کند.

خدا به پیامبرش می گوید : رسالت تو این است که مردم را از خواب غفلت بیدار کنی و اگر خودشان تصمیم به ماندن دردریای جهل و غفلت گرفتند ،دیگر خودشان می دانند و خدای خودشان.

آنها قطعا میدانند که کلام حق،حقیقت محض است ولی نمیخواهند باورش داشته باشند چرا که شیطان در پوست و گوشت آنها رخنه کرده است .

نه اینکه خدا خواسته باشد آنها با شیطان عجین شوند؟!

خدا به همه انسان ها  عقل وشعوری  داده است که توانایی اش با هیچ مقیاسی قابل اندازه گیری نیست و از روح خود بر آنان دمیده است.

پس آنها به اختیار و اراده خود،فقط دنیا را دیدند و خواستند که دنیا مال آنها باشد.

من اگر گنه کار باشم.

من اگر همانی باشم که هشدار ها شنیده است و نخواسته باشد که به راه حقیقت ایمان بیاورد ؟!

مرا از غل و زنجیر آویزان می کنند،طوری که گردنم تکان نخورد و فقط چشمانم به این و سو آن سو بچرخد.

حتی فکرش هم وحشتناک است ؛چه اینکه بخواهی درگیرش هم بشوی.

یک طناب کلفت به کلفتی گردنم به من می آویزند و میخواهند تا جزای اعمالم را ببینم.

و به این فکر میکنم که آیا خداوند کار سختی از من خواسته است که من راه گناه را در پیش بگیرم؟

به خود یادآوری میکنم که وعده خداوند حقیقت دارد و اتفاق خواهد افتاد.

به خودم یادآوری میکنم که خدا مرا از نیستی به هستی آورد و اینگونه نعمت زندگی را به من چشاند.

به خودم یادآوری میکنم که من لایق بودن شده ام.

خدای باری تعالی از ما انسانهایی که آفریده است و شده ایم اشرف مخلوقات

جز خوبی چیز دیگری خواسته است؟

خدای به این بزرگی جز اینکه پیامبران را به رسالت مبعوث دارد تا انسانها را به خوبی هدایت کنند،دیگر چه چیزی از ما آدمیان طلب کرده است؟!

او لطف زندگی را به ما چشانده است.

نعمت زندگی را .

ما را از نیستی به هستی آورد تا باشیم.

تا جهان را،همان گوشه ای از جهان را میگویم که سهم ما شده است ،آنجا که قرار است اکسیژن را  با اعماق وجود نفس بکشیم ،زیباتر و دیدنی تر کنیم.

به خدا ایمان آوردن جز حس آرامش ،جز حال خوب دل ،نتیجه دیگری هم دارد که مومن به ذات مقدس الهی نمی شویم ؟

در پس هر سختی آرامشی نهادیم.این را خدایمان می گوید.

مسلما مسلمان ماندن در این دنیایی که پر از آشوب و ریا و دروغگویی است کاری بس سخت است.

بخصوص که اگر کسانی باشند که زیر سلطه اسلام ،نام اسلام را خدشه دار کرده باشند.

ایمان نمی آورند.

شاید نمی خواهند.

شاید هم نمی توانند.

شاید انقدر دست بالای دستشان باشد که اگر هم بخواهند ؛نتوانند.

اینجا دنیاست.

اینجا زمین است بخشی از این دنیای فانی.

اینجا حاکمانی هستند که خدا را انکار میکنند،نه لزوما زبانا.شاید زبانی بگویند ما ایمان آورندگان به ذات مقدس الهی هستیم.

اما باطنشان با شیطان عجین شده است و  خدا را نمی بینند و هیچگونه قادر به دیدنش نیستند .

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم