روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

ریشه های شر

  • ۱۱۰
 
تایمر موبایل روی 25 دقیقه تنظیم شد.
دفتر و خودکار و کتاب آماده بود،تا من تمرین رونویسی را انجام بدهم.
دیدن رقص خودکار میان انگشتانم وقتی ردی بر روی کاغذ میگذاشت،حالم را خوب میکرد؛
درست از همان زمانی که همکلاسی ها از مشق فراری بودند و من با سر میرفتم سراغش.
"صدسال تنهایی" را بستم.
دلم کتابی دیگری میخواست برای رونویسی.
همان کتابی که با ذره ذره اش عشق کرده بودم.
دلم میخواست آن را بنویسم.
همان کتابی که رویای مرا به تصویر کشیده بود.
همان کتابی که یک سال است در دستم امانت مانده .
و اگر بگویم در این یک سال هر روز به او نگاه کرده ام؛شاید دروغ نباشد.
 
 
همان کتابی که ژوئل دیکر نوشته است.
شاید اگر جلدش یاسی نبود،نمی خواندمش.
بخصوص اگر میشنیدم داستان پلیسی و جنایی است.
اما آن روز کسی نبود که این را بگوید.
و این از خوش شانسی من بود.
کتاب برای من ترسناک بود.
ناراحت کننده بود.
خنده دار بود.
گریه آور بود.
برنامه یک ماهه برای کتاب ریخته بودم که بخوانمش.
اما آنقدر ذهن مرا به کشف مساله درگیر کرده بود که سر یک هفته تمام شد.
آن شب وقتی "ریشه های شر " را باز کردم تا ادامه تایم رونویسی را انجام دهم.
نفسم بند آمد.
نفسم از شوق نوشتن کلمات اول کتاب بند آمد.
وقتی که داشتم همانند بچه ها می خواندم و مینوشتم و صدای تپش قلبم , کاملا مشهود بود،فهمیدم که چه دیر شروع کردم به رونویسی از کتابی که انگیزه نوشتن را در من هزاران برابر بیشتر از قبل کرد.
شاید اگر داستان از زبان یک نویسنده نبود انقدر عاشق این کتاب نمیشدم.
نویسنده اش برچسب نویسنده محبوب من را خورد.
شاید بقیه بیایند بگویند اینهمه نویسنده محبوب و سرشناس و نام آشنا و کار درست و قهار و و و و
اما من میگویم نویسنده محبوبم ژوئل دیکر است.
دلیلم هم همین کتابیست که عکسش را گذاشته ام.
کتابی که انگیزه ام را هزاران برابر کرد .
کتابی که وقتی دستم میگیرم نفسم بند می آید.
کتابی که امانت گرفته شد و پس داده نشد.
کتابی که با گذشت یک سال هنوز صحنه هایش برایم آشناست و کم کتابی است که اینچنین بعد از یک سال در ذهنم زنده مانده باشد آن هم بی هیچ تلاشی برای یادآوری.
یک جمله از کتاب برایتان بگویم و بحث را ببندم :
" مرحله اول که مرحله ضروری برای هر سقوط سرسام آور است,صعود برق آساست ."
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم