خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

به وقت 23 مهر

  • ۷۴

چند وقتی هست که تیک های برنامه ام زده نمیشه.

البته این وقفه های هرچند وقت یکبار رو برای خودم و برای هر انسانی دیگه ای طبیعی میدونم.هرچند که دلچسب نیست اما خب جزو جدانشدنی از زندگی شده حداقل برای من.

داشتم فکر میکردم به زمان.

به اینکه من چقدر قبل از ورود آدم جدیدی به زندگیم وقت داشتم و قدر ندونستم.

و حتی چقدر بعدترش وقت داشتم و باز هم قدر ندونستم.

و حتی همین الان هم با وجود محمدصدرا چقدر وقت دارم و باز هم قدر نمیدونم.

هرچند که نسبت به قبل خیلی سعی میکنم که قدر لحظه هام رو بدونم و ازشون درست استفاده کنم.

مطمئنا وقتی محمدرسا هم دنیا بیاد ؛این جمله را خواهم گفت که : پس من قبل دنیا اومدنش داشتم چیکار میکردم ؟!

میخواستم سایت بزنم.

فکر میکردم هزینه اش خب جوری هست که بشه پرداخت کرد.

اما به قول دوستمون اگه دستمزد نگیرم حول و حوش 700 هزار تومان میشه.

700 هزار تومان قطعا زیاد نیست ؟!

اما برای من تو این دوره از زندگی مبلغ زیادی محسوب میشه که ترجیح میدم فعلا کنسلش کنم .

و اصلا خوب هم شد.

میپرسید چرا ؟

چون از وقتی فکر سایت زدن به سرم زده شل شدم تو انجام نوشتن همین پست ساده تو وبلاگ و منتشر کردنش.

خودمو دست بالا گرفتم و گفتم من که دیگه سایت دارم تا ماه دیگه.پس بی خیال بروز کردن وبلاگ.

و امان از این, دست بالا گرفتنها ، که آدمی هرزچندگاهی درگیرش میشود.

حالا سایت یا وبلاگ.

ویرگول یا اینستاگرام

تلگرام یا لینکدین

مهم حضور در صحنه هست که خب من هستم.

بهتر است تو این اوضاع و شرایط زیاد به خودم سخت نگیرم که در کدوم بیشتر هستم و در کدوم کمتر.

قدر لحظه ها رو دونستن مهمه.

که من این رو فهمیدم ولی هنوز نتونستم قدرش رو کامل بدونم.

خب زمان میبره دیگه.

اونم زمانی شاید بس طولانی.

شاید برای من تا لب گور ؛میام میگم آه من الان قدر لحظه هارو فهمیدم .ای خدا جان عمر دوباره عطا بفرما.

اما زهی خیال باطل.

کار از کار گذشته دیگه؛سپیده جان.

همیشه هم راه برگشت وجود نداره ها.یادت باشه اینو.

و چقدر این خود بودنه مهمه.

و چقدر خوبه که من خودمم.اینو دیگه میتونم قطعی و کامل بگم که هستم.

یه چیزی که از زندگی با محمدصدرا یاد گرفتم این بود : هرچه فشار بیشتر ،حرکت در مسیر توسعه فردی و شخصی بیشتر.

حالا فکر کنید این فشار تا چند ماه دیگه روی من دو برابر خواهد شد به لطف خدا انشااله.

و چقدر خوشا به حالم قراره بشه.

هی تند تند فشار وارد میشه هی تند تند من پله های ترقی رو طی خواهم کرد.

بهم گفت چقدر طولانی مینویسی ؟!

اولین نفری نبود که این رو میگفت.

منم تعجب نکردم.چون خودم دارم میبینم طولانی مینویسم.

پرسیدم : خب ؛ آره من طولانی مینویسم چطور؟!

گفت : خب آدم ها نمی خونن.

گفتم : میخونن.کسی که بخواد میخونه و من خواننده های آشکار و نهان خودم رو دارم.همونجوری که من متنهای طولانی رو خواهانم حتما کسانی هم هستند که خواهان باشند.

اما توی اینستاگرام خب این قضیه فرق میکنه.

مردم فقط دلشون میخواد دو تا ضربه بزنن و قلب قرمز بشه.

بعضیا هم حتی همین رو دلشون نمیخواد.

اما این عقیده رو دارم که هر فضایی مطلب خاص خودش رو نیاز داره.

مثلا طرفدارای اینستاگرام کمتر به طولانی خوانی علاقه دارند و این از ویژگی های اینستاگرام خب.

این کلمه هایی که از نظر گذروندید چی بود ؟ همه نوشته های روزانه نویسی امروزم بود.

تمرین هزار کلمه که من از اسفند ماه در تلاشم که هر روز انجامش بدم.

و فکر میکردم هر ماه بتونم هزار کلمه به هزار کلمه اضافه کنم.

اگه اضافه میکردم این شکلی میشد:

اسفند= هزارکلمه

فروردین=دو هزارکلمه

اردیبهشت=سه هزارکلمه

خرداد=چهار هزار کلمه

تیر =پنج هزار کلمه

مرداد=شش هزار کلمه

شهریور=هفت هزار کلمه

مهر=هشت هزار کلمه

یا خدا فکر کن من در روز بتونم هشت هزار کلمه یه بند بنویسم.

 8تا 20 دقیقه ازم وقت میگرفت.یعنی دو ساعت و چهل دقیقه.

باید از پشت صفحه ورد تکون نمیخوردم و یه بند مینوشتم.

خوب شد از تصمیم منصرف شدم ها.

وگرنه موقع نوشتن چقدر باید استرس میگرفتم که خدایا خدایا محمدصدرا منو صدا نزنه.

همین بیست دقیقه کلی خدا خدا میکنم ؛عمر و جون و نفسم نپره وسط معرکه.

و من خودم رو دوست دارم.

شما هم خودتون رو دوست داشته باشید.

:)

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم