خانم نویسنده ای که من باشم...

پیاده روی در مسیر توسعه فردی

هدیه صبحگاهی

  • ۳۲۳
امروز یک شروع خاص بود.
شروعی که دوستش داشتم و در آرزویش .
نه اینکه نصیبم نشود ،میشد اما چند وقتی بود که بی نصیب بودم.
امروز با صدای اذان آقاتی که از گوشی موبایلم پخش میشد سرحال بیدار شدم.
" الله اکبر " خواب را از چشمانم ربود و این را بهترین هدیه امروز خدا برای خود میدانم.
او به من صبح را هدیه داده بود.
و من از ساعت چهار و چهل و چهار دقیقه صبح که صدای اذان را شنیده بودم
و پتو را از روی خودم کنار زده بودم، یک ساعت در شروع صبح در آرامش وسکوت خانه برای خودم وقت داشتم.
 
 
 
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم