باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

فروشگاه بی کیفیت فروش،فروشنده سمج،دو ناکام در خرید

  • ۳۳

زنبیل استیلهای چرخدار فروشگاه ها رو دیدید دیگه.همونایی که معمولا دسته هاشون قرمزه که مثلا ما رو یاد زنبیل پلاستیکی های قرمز قدیم بندازه و حس نوستالژی رو زنده نگه داره.رفتن به فروشگاهی که تند تند تو تلویزیون تبلیغش میشد همانا و برداشتن این چرخ و راه افتادنش تو یه فروشگاه خلوت همانا و راه افتادن یکی از فروشنده های آن فروشگاه دنبالمان هم همانا.

به نیت نظاره رفته بودیم و کل مایحتاج و غیر مایحتاج اون ماه به سبد خریدمون دون به دون اضافه میشد و فروشنده هم ول کن ما نبود که نبود دقیقا هرچی که فروشنده میگفت جاش رو توی زنبیل استیل دسته قرمز چرخدارمون باز میکرد .حبوبات نپز،صابون بی مصرف،ماهی پر استخوان،مرغ سبز و بی کفایت،مسواکهای بی کیفیت و و و که همه شون یا ریخته شدن دور و یا به نحوی به زوووور مصرف شدند که فقط حکم اسراف نگیرند و تنها برندی که تو اون فروشگاه موجود بود که ما مصرفش میکردیم؛خمیر دندونمون بود که خب با یقین خریده شد.

بلغور گندم هم یکی از همون خریدهای جوگیر شدنی از یه فروشگاه بی کیفیت فروش بود .به عمرم بلغور گندم ندیده بودم.اما همراهی اون فروشنده حس کدبانوگری رو در من زنده کرد و بلغور گندم که من اصلا هیچ آشناییتی باهاش نداشتم و اصلا نمیدونستم چه غذایی میشه باهاش درست کرد به اضافه هزااااران محصول دیگری که در لیستمان نبود و نیست و سالیان دراز دیگر هم نخواهد آمد به لیستمون اضافه شد.

اونروز خوشحال از خریدهامون برگشتیم خونه و بعد از شستشوی کرونایی محصولاتمون،هر کدوم رو سرجای خودش گذاشتیم.

از صدقه سری آشنایی قبلیم با بوی مرغ و ماهی سمتشون نرفتم و پیف پیفی راه نیفتاد.

بوی صابون بی مصرف هم خب خوب بود خدایی.

مسواک و خمیر دندون هم که بوی خاصی نداشتند.

نباتها هم رفتند تو ظرف نبات دونی.

بسته عدس باز شد و ریخته شد تو ظرفش.

لوبیا قرمز(از نوع نپزش هم همینطور)،لوبیا چیتی نپز هم همینطور،نخود نپزتر از همشون هم همینطور.مونده بود بلغور گندم تک و تنها،گشتم و یه ظرف براش پیدا کرد.نایلونش که باز شد همانا و بوی وحشتناکی که به مشامم خورد همانا که همانا.

؟!روزهای بعدی که بی کیفیت بودن محصولات فروشگاه بر من کاملا مسجل شد و به نپز بودن حبوبات یقین صد در صد بردم.بی استفاده بودن بلغور گندم کنج کابینت آشپزخونه هم روی دلم سنگینی میکرد و گاه و بیگاه از ذهنم میگذشت.

تا اینکه سه ماه بعدهوس آش ترخینه کردم.

میدونستم ترخینه از بلغور گندم و دوغ درست میشه.

به سرم زد بیام و باهاش ترخینه درست کنم که بشه آش ترخینه😅

بلغورها رواز صبح علی الطلوع روزقبلش خیس کردم و دعا دعاکردم بپز باشند.

اگر هم نپز می بودند واقعا خیلی باید خر میبودند که با ۲۴ ساعت خیس شدن تو آب بازم نپز باقی میموندن😑 بلغور گندم تنها خوش شانسی من از خرید از اون فروشگاهی بود که حتی اگه نمونه ترین فروشگاه قرن هم بشه قطعا ما دیگه پامون رو اونجا نخواهیم گذاشت.🤗

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم