روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

یه قرار ملاقات خیلی مهم

  • ۱۱۹

یک هفته زودتر از موعد رفتم سر ملاقات .

اون لحظه که فهمیدم میتونم بیام و قرار نیست که یک هفته دیگه صبر کنم و لحظه شماری برای دیدنت ،پرواز کردم.

استرس دیدنت همه وجودم رو پر کرده بود.

من اومدم سر قرار و تو روی زیبات رو بهم نشون دادی.

از اینکه دوباره قرار هست عاشق بشم،عاشقتر از قبل،خیلی خوشحالم.

انقدر که دیروز فکر میکردم احتمالا من یکی از خوشبخت ترین آدمهای روی زمینم.

دیروز وقتی روی ماهت رو تو صفحه سیاه مانیتور دیدم.شکر کردم که من رو لایق داشتنت کردی.

کمکم کن،خودت کمکم کن که با تو بتونم بهترین خودم رو نشون بدم.

برادر کوچولوی محمدصدرای من ،محمدرسا جانم

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم