خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

غول های سریالی زندگی

  • ۶۸

یه غول رو رد میکنی

غول بعدی خیلی شیک و مجلسی از جایی که نمیدونی کجاست صاف میاد تو زندگیت.

البته هنوز معلوم نیست غول قبلی رو رد کرده باشیم یا نه ( اما چند روزی میشه از پرتاب کردن و چنگ گرفتن خبری نیست؟)

و ما امیدواریم که گوش شیطون کر با پیروزی ردش کرده باشیم و تصمیم بازگشت به زندگیمون رو نداشته باشه.

غول جدید هم خیلی کنه طور داره رفتار میکنه؟!

یه جوری که نمیتونی جم بخوری و همش باید زیر دست و پات رو نگاه کنی که کسی رو له نکنی و این غول همراه شده با ترس شدید.

من نمیرم اونجا گرگ ناراحت هست.

من نمیرم اونجا زلزله ناراحت هست.

من نمیرم اونجا دزد ناراحت هست.

نمیدونم واقعا اینها رو از کجا آورده که ازشون هم بترسه.

یادمه یه کتاب داشت که عکس گرگ توش بود.

و نمیدونم چجوری بی هیچ پیش زمینه ای تصمیم گرفت از گرگ بترسه.

و من چقدر از خوبی ها و قشنگی های گرگ گفتم .

چه رنگ قشنگی.

وای دمش رو ببین.

چه چشمایی داره.

لپشو نگاه.

با همه تعریف و تمجید هام از گرگ همچنان مصر بود وهست که از گرگ بترسه.

 

حالا زلزله ناراحت چه صیغه ای هست و از کی و کجا و چجوری یاد گرفته والا من خبر ندارم.

 

واقعا که بعضی وقتها آدم کم میاره و فکر میکنه رسیده به آخر خط؛درست مثل الان من.

اما وقتی غولهای قبلی رو یادش میاد که دمشون رو گذاشتن رو کولشون و یه جوری رفتن که انگاری اصلا نبودن امیدوارم میشه.

که این هم گذراست و

ترس اقتضای سن الانش هست و طبیعی.

 

خدایا در این زمینه سایه لطف رحمتت رو  برای ما و نیازمندانی چون ما بیشتر و بیشتر بنما؛درست مانند زمینه های قبلی.

الهی آمین

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم