روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

تار موی سفید

  • ۱۱۴
اولین تار موی سفیدم سر یه دعوای شدید زن وشوهری بود.
اصلا یادم نمیاد که موضوع دعوا چی بود.
اما خوب یادم مونده که وقتی رفتم و یه آبی به دست و صورتم بزنم تو آینه دستشویی یه تار موی سفید بین موهای سیاه خودنمایی میکرد.
و من زار زار زدم زیر گریه که ببین چی کار کردی و موهام رو سفید کردی ؟!
از اون روز اون تار موی سفید بلای جونم شده بود.
و مدام رو مخم میرفت که باید یه جوری محوش کنم.
آخر سر هم از صحنه روزرگار محوش کردم و دیگه پیداش نشد.
دومین تار موی سفیدم عمرش یک ماهی میشه.
بعد از یه بحث شدید مادر و پسری وقتی که دوباره رفتم دستشویی تا یه آبی به دست و صورتم بزنم و مثلا آروم بشم ،یه چیز براق میون موهای سیاه خودنمایی میکرد.اولش فکر کردم بازتاب نور،اما دقت که کردم دیدم نه این یه تار موی سفید.
اینبار از گریه و زاری خبری نبود .ایندفعه خیلی خیلی فرق داشت.
عاشق این تار موی سفیدم شدم و اصلا به فکر منحدم کردنش نیستم.
 
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم