خانم نویسنده ای که من باشم...

پیاده روی در مسیر توسعه فردی

انجیر

  • ۳۳۳
این روزها یه عشق جدید پیدا کردم؛البته یه عشق نه چندتا عشق.اما ارادت خاصی به ایشون پیدا کردم:انجیر جان جانان.
یه جوری کشته مرده انجیر شدم که فقط خدا میدونه و بس.
انقدر عاشقش شدم که خواب می بینم قحطی انجیر اومده.
اما من عین خیالم نیست.
برای اینکه یه عالمه انجیر تو فریزر یخچال برای خودم جاساز کردم.
وخودم رو خوشبخت ترین محتکر دنیا میدونم.
رنگ انجیر
بوی انجیر
مزه انجیر
اسم انجیر
همه و همه شون باعث میشه اشک تو چشمهام حلقه بزنه.
و در حال تجربه مادرانگی جدیدی هستم ،خیلی خیلی متفاوت تر از قبلی.
اینبار حسابی با بوها و مزه ها در جنگ و گاهی در دوستی شدیدی هستم.
 
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم