خدا با منه

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

دخترک زرد پوش

  • ۷۳

قبلتر که سر کار میرفتم

یه روزی یه خانمی اومد با چند تا بچه قد ونیم قد و یه دختر کوچولوی یکی دوماهه با موهای مشکی و پوستی سفید که پیرهنی زرد تنش بود و عجیب دلبری میکرد .

اون خانم دو بار ازدواج کرده بود.

و بچه زرد پوش از شوهر دومش بود.

تا اینجای ماجرا هیچ چیزی عجیب نبود.

تا اینکه شناسنامه اش رو گرفتم و مشغول ثبت اطلاعاتش توی سیستم شدم که دیدم شوهر دومش ده سال از خودش کوچیکتره.

دیگه قضیه واسم جدی شده بود و طوری که داشتم شاخ در میاوردم.

یه پسر جوون که قبلا ازدواج نکرده چطوری میتونه با یه خانمی که ده سال از خودش بزرگتره و سه تا بچه از شوهر سابقش داره ازدواج کنه ؟!

بعد کلی دختر مجرد و خوشگل و خانم تو خونه های باباهاشون نشستن منتظر شوهر ؟!

حالا نمیخوام بگم پسره آش دهن سوزی بودا ،نه اتفاقا اصلا نبود،اما خدایی نتیجه ازدواجشون یعنی همون دخترک زردپوش که احتمالا الان هفت هشت سالش هست خیلی ناز نازی و آش دهن سوزی بود.

اما مسئله اینه که بعد تقریبا یک دهه هنوز برام سواله که پسر چی دیده تو اون خانم که بهش درخواست ازدواج داده ؟ و اون خانم چی دیده تو اون پسر که درخواست ازدواجش رو قبول کرده ؟!

پولی هم در کار نبود و آدم های معمولی رو به پایینی بودن.

...

حالا بعد اینهمه مدت غیبت اومدم دارم از چی صحبت میکنم ؟!

آه وبلاگم کجا بودی تو این دوماه؟! که من کلی خسته و خسته و خسته و خسته بودم و نمیتونستم بهت برسم.

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم