روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

محدود

  • ۱۱۸
 
گاهی اوقات فکر میکنم که چه دنیای کوچک و محدودی برای خودم درست کرده ام!
"شمیم یاس"
 
***
دیشب ازم خواهش کرد .
نمیتونستم خواهشش رو قبول کنم.
اصلا من قبول میکردم پسرک رو چجوری باید توجیح میکردیم که نرو بغل بابات.
نرو بغل بابات کوچولو از امروز دیگه با فاصله از کنارش رد شود.
بابات خودش رو از ما محروم میکنه ،چون که میترسه.
اون تو آزمایشگاه کار میکنه.آزمایشگاه بیمارستانی که بیماران کرونایی هم توش هستند.
آزمایشگاهی که تنها تجهیزاتی که برای مراقب از پرسنلشون دادن یه ماسک جراحی و یه دستکش برای 18 ساعت کار.
ترشحات بیمارای کرونایی بلاشک خطرناکتر از خود بیماره.
اینهمه بی مسئولیتی در قبال جون آدمها از کجا میاد ؟
کسی که داره خدمت میکنه به جامعه اش بی تجهیزات مگه خانواده نداره ؟
یه ماسک درست و درمون و چند تا دونه دستکش برای 18 ساعت کار با ویروسی که دنیارو بهم ریخته خواسته زیاد و نامعقولیه ؟
مدتهاست خودم رو محدود کردم به چهار چوب خونمون.دیگه کم کم داره دو ماه میشه.
یکماهی میشه که از اخبار دورم .
داریم سه تایی از خونه بودن لذت میبریم ، و دلم نمیخواد این روزهای قرنطینه تموم بشه.
ما تازه داریم معنی آرامش رو میفهمیم.
غرق کارهای ساده میشیم و لذت میبریم از کنار هم بودن.
اما اما اما
دیشب با گفتن نگرانیش دوباره بیشتر از قبل نگران شدم.
گفت که میترسم و اگه اتفاقی براتون بیفته خودم رو نمیبخشم.
 
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم