باران برای عشق می بارد

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

کوراوغلو و کچل حمزه

  • ۳۸

امروز جمعه است.میریم سراغ یه قصه .یه قصه درسته heart

میرم سراغ کمد کتابها و کتابها رو زیر رو میکنم. اولین چیزی که چشمم رو میگیره کتاب قصه های صمد بهرنگی.

میخوام دوباره قصه های کوتاه و بلندش  رو بخونم.

این کتاب رو 21 سال پیش بابا برامون خریده بود.

یک کتاب قطور 435 صفحه ای به قیمت 1600 تومن.

 

 

از متن کتاب :

 

" آن کس که کار میکند حق زندگی دارد و آن کس که حاصل کار و زحمت دیگران را صاحب می شود و به عیش و عشرت می پردازد،باید نابود شود.

اگر نان هست همه باید بخورند و اگر نیست،همه باید گرسنه بمانند.

اگر آسایش و خوشبختی هست ، برای همه باید باشد و اگر نیست برای هیچ کس نمی تواند باشد.

آه ای کینه تو هم مثل محبت مقدس هستی !

ما نمی توانیم محبت خود را به مردم ثابت کنیم مگر اینکه به دشمنان مردم کینه بورزیم.

تو با ریختن خون ظالم به ستمدیدگان محبت می نمایی.

مرد نباید به خاطر یک لقمه نان به پای کسی بیافتد."

 

از سری قصه های "صمد بهرنگی "

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم