روزنوشت های یک مادر خانه دار (خدابامنه)

ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد.

ماه زیبا

  • ۷۷

آخرین چراغ خونه خاموش شد.
تا الان داشتم تو گوشیم چرخ میزدم که یادم افتاد تشنه ام بود.
لیوان دسته دار سرامیکی رو از کابینت برداشتم و شیر تصفیه رو چرخوندم و کمتر از نصف آب ریختم.
میخواستم سریع سر بکشم و بپرم تو رختخواب گرمم که یه چیزی منو کشوند سمت پنجره .
همونجور که لیوان آب دستم بود و زمزمه کنان میخوندم ماه درمیاد که چی بشه میخواد عزیز کی بشه  پرده رو کنار زدم و کوچه رو یه دید زدم و لاجرعه آب رو سرکشیدم ‌.
پرده رو انداخته نیانداخته یه نیم دایره زرد و درخشان وسط طاق آسمون همه وجودم  رو به خودش جذب کرد ‌.
انگار میخواست بهم بفهمونه آهای تویی که میگی ماه در بیاد که چی بشه منظورت دقیقا کیه ؟
خودنمایی ماه تو اون لحظه مثال زدنی بود.

دلم میخواست ساعتها بنشینم به تماشای این همه زیبایی که تو دل شب خودنمایی میکند.
زیباتر از ماه این صندوقچه اسرار دلهای شکسته این محرم رازها و امید شبهای دلتنگی چی میتونه یه قلب عاشق را آرام کنه.

 

 

#داستانک

#عاشق

#ماه_زیبا

#خدابامنه

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

مطالب پیشنهادی اول

مطالب پیشنهادی دوم